رمانعشق مثلثی

رمان؟عشق مثلثی
پارت؟11
(تابع قوانین ویسگون)
یک هفته بعد
(ساعت=10:53 AM)
ا/ت:پس..دیگه مزاحمم نشو
یونگی:باشه..
*سوار تاکسی شدم،تاکسی گازید و رف،وقتی به پشت نگاه کردم با چهره غمگین یونگی مواجه شدم،نمیدونم چرا اما..دل منم راضی نبود برگردم،ماشین تند تر رفت و بعد از 30 دقیقه رسیدم خونه،وقتی وارد شدم گفتم حتما ی پیامی داده،اما هیچ پیامی نبود،حتی بلاک شده بودم،چرا...چرا اینطوری شدم؟خودم خواستم برم..چم شده؟لباس کارم رو پوشیدم،سنجاقش رو زدم،اقای مین کارم رو پس گرفته بود،رفتم سر کار،اینکه نشسته بود که سفارش غذا بده یکم ناراحتم کرد،دفتر یادداشت رو برداشتم و رفتم سمت میز 5،با بغضی که توی گلوم بود حرف زدم*
ا/ت:به کافه رستوران کارن خوش اومدید،چی میل دارید؟
جیمین:خانم لی؟شمایید؟
*شوکه شدم،اقای پارک بود،قلبم تند تند میزد و بغضم نزدیک بود بترکه*
ا/ت:خودمم
جیمین:فکر میکردم استعفا داده باشید
ا/ت:از اقای مین جدا شدم..
جیمین:بشین..
ا/ت:برای چی؟
*بلند شد رف دفتر مدیر،ازش خواست من امروز کار نکنم،اومد سمتم و صندلی رو برام بیرون اورد،نشستم،یکی از کارکنان که فکر کنم تازه وارد بود اومد سفارش رو گرفت و رفت*
جیمین:چیشد که تموم کردید؟
ا/ت:قرار شد یک هفته بهش وقت بدم،ولی..بعد از یک هفته خودم ولش کردم،الانم نمیدونم چمه
جیمین:میخوای دوباره ببینیش؟
ا/ت:نمیدونم


(اسپانیا=ساعت 8:14 PM)
*به خونه برگشتم،دوچرخه رو گذاشتم بغل در و زنجیرش کردم،به گوشیم نگاه کردم شاید پیامی اومده باشه،اما همون لحظه ی ماشین وایساد،دو نفر پیاده شدن*
+:خانم لی؟
ا/ت:خودمم
*همون شخص دستمالی جلوی دهنم گذاشت و بیهوش شدم*



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۵)

رمان؟عشق مثلثیپارت؟12(تابع قوانین ویسگون) *وقتی بیدار شدم تو...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟10یونگی:خوشمزست؟ ا/ت:اوهومیونگی:نوش جونتا...

سلام.. امیدوارم حالتون خوب باشه.. راستش این تنها رمانیه که ا...

Love in the dark②⓪چند هفته بعدا/ت: وایی چانگمی لولی شما اونج...

رمان؟عشق مثلثیپارت:2(تابع قوانین ویسگون) ا/ت:بله..حتما... *س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط