- رفتم به گربه خونگیم غذا بدم که دیدم به دیوار زل زده . ب

- رفتم به گربه خونگیم غذا بدم که دیدم به دیوار زل زده . با خنده بغلش کردم ، درحالی که نوازشش میکردم با لبخند گفتم: (به کجا زل زدی پیشی؟ اونجا هیچی نیست...)
هنوز جملم کامل نشده بود که صدایی بهم گفت :"مطمئنی؟''
من شک ندارم که اون صدای خواهرم بود اما
خواهرم خیلی وقت پیش فوت شده بود....
دیدگاه ها (۱)

جنگل هویا، ترانسیلوانیا از هرجای دیگر ترسناک‌تر است.این مکان...

تصویر از عنکبوتای عجیب و زیبا+هر چی بگید بازم ترسناکن😐😂

سلام من یه دخترم و ۱۴ سالمه ما یه روز ۲و ۳ سال پیش رفتیم شما...

دخترم 15سالمه دیشب که خونه تنها بودم تصمیم گرفتم بگیرم زود ب...

p10

رمان 🍷ماه خونین🍷(part 2)

^فیک جونگکوک^(پارت۹)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط