آنکه می کوبد به در بر عهد و پیمان من است

آنکه می کوبَد به دَر بَر عَهد و  پیمان مَن است
او عزیزِ  جان  ، چِراغی دَر  شَبِستان  مَن است
آمده  دَر   گوشِ   مَن  از  عاشِقی  نَجوا   کُنَد
جانِ  من جانانِ من ، دریای طوفانِ مَن است
شَب  نَخوابیدَم  که  با  یادَش  چِراغانی کُنَم
خود   کنارَم  آمَده   پیمانه  گَردانِ  مَن اَست
آنقَدَر   نوشَم  زِ جامَش  ،  تا شَوَم غرقِ سَبو
ای خوشا اِمشَب که این گُل دَرگُلِستانِ مَن است
این بَساط باده نوشی جُز به جَنَت جای نیست
مُرده ام گو دَر بِهشت و حورِ دَستان مَن اَست
گَر که دَرخوابَم چه بیداری چه دَر باغِ بِهِشت
او  کنارَم    آمد و  رَه  بَر  نِیستانِ  مَن اَست
گَر  کُنون  خواهَد  بگیرَد  جان  ،  نَدارَم آرِزو
گرچه میدانَم که اوجان در تنِ و جانِ مَن اَست
آنکه می کوبَد به  دَر هَم دَرد و دَرمانِ مَن است
دیدگاه ها (۴۵)

مرحمی گر بر دلم باشی طبیبت می‌شومچون بخواهی یا نخواهی دل‌فری...

تنِ  مجروح   و   رگبارِ    پیاپی؟مزن بر پیکرم خود گشته ام  د...

رفت آنگونه که این خسته دگر جان نگرفتهیچ دردی زدلم مثل تو تاو...

رفتی و با رفتنت اما پریشانم هنوز مثل مرغ بی پرو بالم که حیرا...

╭═══════════════════════════════════════════════════════════...

مهتایِ عزیزم ؛ از ژرفای جانم انجا که لغات عاجزند از وصف ، تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط