دیشب دوبارهکار دستم داد باران

دیشب دوباره،کار دستم داد باران
فهمید دلتنگم، شکستم داد باران

من،واژه واژه باردار شعر بودم
وقتی که دستش رابه دستم، دادباران

من سربه لاکِ خویش بودم،بی هیاهو
هی غربتِ غوغاپرستم، داد باران

با خاطراتم کوچه کوچه گریه کردو
شوری ازآن دریای مستم داد باران

حالا من ویادتو واین بغضِ هر روز
دیدی چگونه کار دستم داد باران
دیدگاه ها (۳)

دیدین مد شده مینویسن:مورد داشتیم دختره....پس حالا حواساتون ر...

بغضم به فریادم برس آرام ویران میشوم ...در این سرای بی کسی هر...

‌ سپیده زدپنجره ها خندیدندشاخه ها رقصیدندهمه جا بوی شکفتن جا...

بی تو، مهتاب ‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم، خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط