پارت ۲۰

پارت ۲۰

ویو جیا

زیادی نزدیک بود
آروم بلند شد بهم اشاره کرد که بریم آروم عصامو گرفتم و بلند شدم که یهو حس‌کردم بین هوا معلقم جیغ خفه ای کشیدم و دستام و دور گردن کوک حلقه کردم و نگاش کردم که پوزخندی زد

آروم یه ساک برداشت و رفتیم داخل ماشین منو گذاشت صندلی شاگرد و ساک و گذاشت صندلی عقب و سوار شد و راه افتادیم

تو راه حوصلم سر رفته بود که کوک گوشیش و سمتم گرفت با یادآوری دختری تو گالریش اخم کمرنگی رو ابرو هام نشست

جیا:گفتی دوست دختر داری؟

کوک:داشتم

جیا:الان نداری؟؟

کوک: نه چطور؟

جیا:چرا الان نداری؟

کوک:چقدر سوال میکنی‌بچه اینا به چه درد تو میخوره؟

جیا:خب میخوام بدونم پس چرا عکساشو داری؟

کوک:وقت نکردم پاک کنم بیخیال جیا خیلی حرف میزنی

جیا:من پاکشون کنم؟

کوک :نه *داد*

جیا:........

ویو جیا‌

سکوت کردم و گوشیش و رو داشبورد گذاشتم
دلم شکست دلیلش و نمیدونم خب خب چرا داد زد میتونست بگه نمیخوام پاک کنی

تا برسیم هردومون ساکت بودیم ولی انگار اون عصبی بنظر می‌رسید

وقتی رسیدیم ساک برداشت و وارد خونه ی عمو جین شد حتا بهم توجهی هم نکرد
مجبور شدم با عصا آروم آروم وارد شم درو حتا بسته بود زنگ زدم خدمتکار باز کرد وارد شدم

شبیه عمارت خودمون بود ولی کوچیکتر

با پای لنگان وسطای باغ بودم که جین اومد بیرون و سری به تاسف برای کوک که داخل بود تکون داد و اومد سمتم و بلندم کرد

ازشون تشکر کردم و با دلخوری سرم و رو شونه ی عمو گذاشتم
منو آورد داخل و گذاشت رو کاناپه

جین : از دست کله شق بازیای جئون ، خب خانوم کوچولو چی دوست داری برات بیارم؟

جیا: چیزی نمیخورم عمو

جین: یعنی دوست نداری از دست پخت عموت بخوری؟ عمرا بزارم اینجور استخونی بری خونه بچه جون


عمو جین روحیه ی نرم و مهربونی داشت
باعث می‌شد آدم بخنده و شاد باشه داخل آشپزخونه رفت و با کلی خوراکی برگشت
دیدگاه ها (۰)

یه دوست دختر نیاز دارمسنش بالای ۱۴ باشهتاپ باشهاخلاقش سگ نبا...

لباس های کوک و جیا

پارت ۱۹پدر غیرتی منویو جیابهش نگاه میکردم که یکی از شورت های...

پارت ۴۳خودم و تو بغل کوک جا کردمآروم منو بلند کرد و لب دریا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط