پارت ۳۹
پارت ۳۹
پدرم مرده بود.
برای اولین بار بعد از سالها توانستم او را در آغوش بگیرم.
گریه کردم.
جونگکوک کنارم زانو زد.
هیچ چیزی نگفت.
فقط دستم را گرفت.
پدرم قبل از مرگش یک جمله گفت:
_زندگیات را انتخاب کن، نه سرنوشتت را.
آن شب فهمیدم انتخاب من چیست.
من نمیخواستم قربانی دنیای خونآشامها باشم.
میخواستم خودم زندگیام را بسازم.
پدرم مرده بود.
برای اولین بار بعد از سالها توانستم او را در آغوش بگیرم.
گریه کردم.
جونگکوک کنارم زانو زد.
هیچ چیزی نگفت.
فقط دستم را گرفت.
پدرم قبل از مرگش یک جمله گفت:
_زندگیات را انتخاب کن، نه سرنوشتت را.
آن شب فهمیدم انتخاب من چیست.
من نمیخواستم قربانی دنیای خونآشامها باشم.
میخواستم خودم زندگیام را بسازم.
- ۶۷
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط