حکم تخلیه دست من است

حکم تخلیه دست من است
تو را بیرون می اندازم از این خانه
خانه ای که قلبم بود زمانی
محو می شوی در خاطرات
تا به حال بودی
ببینم چه گلی به سر این دل زدی
که باز تمدید کنم قرار داد بودن جای خالیت را
می خواهم خالی بماند و پز بدهم
تا روزی که تو را از تمام خانه ها بیرون کنند
بیای و گردن خم کنی
حکم تخلیه دست من است
دیدگاه ها (۲)

ماه تابید!تکه ای از دل من روشن شد! سال هاست محصورم در دل سنگ...

ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ...! ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ...! ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺎﺕُ ﺗﻮ ﺯﻧ...

برایت اتفاق افتاده دنبال خودت باشی؟شبی مانند یک دیوانه در حا...

کاش میشد بروم ساز دلی را امروز پیش یک سازگر چیره سفارش بدهم ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )«ورژن ز...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی؛ در افشایِ پروژهٔ حذفِ مستضعفان و ...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی؛ در افشایِ پروژهٔ حذفِ مستضعفان و ...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط