گهگاهی ؛لابه لای گم شدنم در سرگیجه هایِ همیشگی که طرفدار

گهگاهی ؛لابه لای گم شدنم در سرگیجه هایِ همیشگی که طرفدار پروپاقرص این روزهایم است،دلم برایش تنگ میشود.آنقدر که میمیرم از نبود اکسیژن هوای بی او ونیمه جان بازمیگردم به سلول انفرادیم ... .می گیرد دلِ کوچکم از سنگینی نگاه عکس سه در چهاری که از بس درمشت های تنهاییم فشرده ام ،مچاله شده .دیگر ترسی ندارم از حجم سکوتی که نبودنش را هشدار می هد و به رخ میکشد تلخی نجوای غریبانه ی هر شبم را .فقط گاهی؛دلی که هنوز مات رفتنش است بهانه ی حضور کم و پررنگش را میگیرد ومن مانده ام عاجز در پاسخ به کوبش های مکرر این حجم کوچکِ غمزده .
دیدگاه ها (۲)

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم ، که سرنوشت درختان باغمان تبر...

ﻓﮏ ﮐﻦ ﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﻢ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺩﻭﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎﻡ ﻻﯾــﮏ ﺧﻮﺭﺩﯾــﻢ ...ﺑ...

پسرک به عادت همیشه،چهارشنبه بعد از ظهر،با ترازویش التماس می ...

می دانم نمی آیی ولی من هنوز تو را چشم در راهم . بچه ها شب هم...

نقاشی ارسالی این دیگه زیادی خوب شده 😂❤️‍🩹خر ذوق شدم 😂 ◄°l||l...

دلبر رئیس

دلبر رئیس

دلبر رئیس

کالکشن بلیچ زدم نظرت؟#هنر

#عروسک #عروسک_سازی #doll

هنرگرد

دلبر رئیس

مریم مقدس و کودک به همراه آن مقدس ( به ایتالیایی : Sant'Anna...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط