گهگاهی ؛لابه لای گم شدنم در سرگیجه هایِ همیشگی که طرفدار
گهگاهی ؛لابه لای گم شدنم در سرگیجه هایِ همیشگی که طرفدار پروپاقرص این روزهایم است،دلم برایش تنگ میشود.آنقدر که میمیرم از نبود اکسیژن هوای بی او ونیمه جان بازمیگردم به سلول انفرادیم ... .می گیرد دلِ کوچکم از سنگینی نگاه عکس سه در چهاری که از بس درمشت های تنهاییم فشرده ام ،مچاله شده .دیگر ترسی ندارم از حجم سکوتی که نبودنش را هشدار می هد و به رخ میکشد تلخی نجوای غریبانه ی هر شبم را .فقط گاهی؛دلی که هنوز مات رفتنش است بهانه ی حضور کم و پررنگش را میگیرد ومن مانده ام عاجز در پاسخ به کوبش های مکرر این حجم کوچکِ غمزده .
- ۲۳۶
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط