درسحرگاه خیالم عکس آن دلبر کشیدم
درسحرگاه خیالم عکس آن دلبر کشیدم
زحمت زیاد بردم صفت بی برکشیدم
اول از زلفش شروع کردم بسازم خرمن گل
همچوماهی واژگون از سر کشیدم
برلبانش نقطه ای افتاد برلب
بازبان پاکش نمودم از ازل بهترکشیدم
می کشیدم ابروانش تا سحربر صفحه دل
وای از آن ابرو کشیدن مثل خنجرکشیدم
میکشیدم ساق وسینه قامت رعنای اورا
راستی قامت قیامت بودمن محشر کشیدم
حاتم طائی گدایی یارگاهش میکشیدم
رستم دستان غلام آستانش میکشیدم
صبح شد دیدم درسحرگاه خیالم
عکس مولایم علی مرتضی حیدر کشیدم
<یاهو>
زحمت زیاد بردم صفت بی برکشیدم
اول از زلفش شروع کردم بسازم خرمن گل
همچوماهی واژگون از سر کشیدم
برلبانش نقطه ای افتاد برلب
بازبان پاکش نمودم از ازل بهترکشیدم
می کشیدم ابروانش تا سحربر صفحه دل
وای از آن ابرو کشیدن مثل خنجرکشیدم
میکشیدم ساق وسینه قامت رعنای اورا
راستی قامت قیامت بودمن محشر کشیدم
حاتم طائی گدایی یارگاهش میکشیدم
رستم دستان غلام آستانش میکشیدم
صبح شد دیدم درسحرگاه خیالم
عکس مولایم علی مرتضی حیدر کشیدم
<یاهو>
- ۵۸۱
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط