( بوسه دردناک )

( بوسه دردناک )
پارت ۷۴

تهیونگ حتی نمیخواست آن روز های بهشتی را به یاد بیاور مخصوصا فردی که می‌گفت الکس بود .... ولی سکوت نکرد گلو پر از بغضش را قورت داد با بدن و صدا لرزاند گفت
الکس : تو بهم قول دادی ولم نکنی ... زدی زیر قولت
تهیونگ دستش را از روی میز بلند کرد سپس با اخم و خشن سمتش چرخید هر دو باز هایش را محکم گرفت
تهیونگ: ملکه بزار یادآوری کنم تو بودی که گفتی تموم کنیم
الکس پوزخندی حاصل از درد و گریه زد
الکس : فقد بلدی همینو بگی آره
تهیونگ نفسی کشید ته قلبش صبری نداشت محکم بازو های الکس را رها نمود سپس کلافه روی صندلی نشست
خودش هم نمی‌دانست چرا صبوری کرد دستی به پیشانی و چشم هایش کشید .... تهیونگ: برو بیرون
الکس اشک هایش را پاک نمود سپس با تعجب لب زد
الکس : چرا حرفی نمیزنی یعنی اون قولت دروغ بود آره
تهیونگ به صندلی پشت اش تکیه داد سپس سر روی پشت صندلی تکیه داد
تهیونگ: مگه دکتر نبودی گمشو برو بیرون به مریضات سری بزن
الکس : ..باشه .. اینم از جوابت ممنون
با قدم های محکمی و صدا بلند کفش اش سمته در قدم برداشت دست رو دستگیره در گذاشت و در را باز نمود بدون نگاه کردن به نگاه های سنگین تهیونگ از اتاق خارج شد
با قدم و صدا پر از صدا و گذاشت قدم رو کاشی های سفید و تمیز صداش چندین برابر میشد موهای که تهش فر دار بود حالا با سرعت قدم هایش همراهش تکون میخورد بلافاصله سمته آسانسور رفت دکمه سبز رنگ را فشار داد و منتظر موند بلافاصله در باز شد و وجود هیجو را در آن مکان رنگی فلزی دید
لبخند زد
الکس : هیجو خوبه که دارمت
محکم هیجو را به آغوش گرفت تنها وجود دوستش نیازی برای الکس می‌بود
هیجو دستش را پشت الکس زد سپس نرم و کلافه گفت
هیجو: واقعا ؟ ...
الکس از لحن و سرد بودن هیجو ازش فاصله گرفت سپس اخم کرد
الکس ؛ چی شده هیجو ؟ حالت خوبه
هیجو: لبخند زوری تحویل الکس داد سپس گفت
هیجو: ازت یه سوال میپرسم میشه درست بگی جواب بدی لطفا داره درونمو میخوره
الکس بیشتر ترس و نگران سمتش هجوم افتاده بود لبخند زوری زد
الکس : باشه .. ولی چی شده
هیجو: دیشب وقتی بهت زنگ زدم گفتی هوسوک رو ندیدی
صفحه گوشی رو سمته الکس گرفت سپس با بغض و عصبی گفت
هیجو: بهم دروغ گفتی آره ... دروغ گو تو دروغ گفتی
ته حرفش را با صدا بلند گفت پرستار یا به گفت منشی الکس با قدم های محکم و نسبتا دویدن سمت اتاق تهیونگ هجوم برد تند وارد شد
منشی : مدیر کیم .....
دیدگاه ها (۲۲)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۸و باز هم آروم تر بدن لباسش را به دست گرف...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۹ دست چپش رو به آرامی از زیر هاری رد کرد...

( بوسه دردناک )پارت ۷۳تهیونگ مکث کرده بود شاید هم نقشه ای تو...

( بوسه دردناک )پارت ۷۲دختری با موهای زرد و چشم های کشیده قد ...

🎭 آخرین نقشپارت هفتمروز بعد، لیانا زودتر از همه به استودیو ر...

Part ⁴⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)رفتم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط