VAMPIRE
VAMPIRE
Part 8
×خب اگه نمیترسی بهم بگو
هیونجین کلافه دستی به موهاش کشید و اونارو به عقب هدایت کرد
_ تا حالا بهت گفته بودم که چقدر رو مخی؟
×بزار فکر کنم...............خب نه نگفتی این اولین باره که بهم میگی رو مخ
_دیوونه
×تو الان بهم گفتی دیوونه؟
_اره چون هستی و الانم انقدر چرت و پرت نگو و برو استراحت کن چون فردا عروسیمونه و تو باید براش آماده باشی پوزخندی زد و رفت
×منظورش چی بود؟(با خودش)
ویو ا/ت
داشتم به حرف هیونجین فکر میکردم که منشیش با عجله از کنارم رد شد و بدون در زدن رفت توی اتاق منم پشت سرش رفتم که دیدم بالا تنه ی هیونجین لخته
_یااااا منشی کانگ هزار بار بهت گفتم که در بزن و بیا تو دفعه ی بعد مطمئنا اخراجت میکنم
منشی: قربان یافتم
_چیو؟
منشی: اینکه چطور حس بویاییتون رو.....
هیونجین سریع رفت سمت منشیش و جلوی دهنشو گرفت
_ساکت
منشیش پس از نگاهی کوتاه به من برگشت سمت رئیس مزخرفش و با یه تعظیم عذر خواهی کرد
_برو بیرون
×نمیخوام
_چی؟
×گفتم نمیخوام مگه نگفتی که باید استراحت کنم؟؟ منم الان میخوام که استراحت کنم دیگه
_باشه هر جور مایلی
هیون لباسشو پوشید و با منشیش رفتن اتاق کارش
(اتاق کار هیون)
_خب......
منشی: چی خب رئیس؟؟
_مگه نگفتی راه حلی پیدا کردی؟
منشی: آهاااا بله
_خب بگو دیگه واقعا داری عصببم میکنی
منشی: کافئین
_ادامه بده
منشی: اگر کافئین بخورین حس بویاییتون رو برای مدتی از دست میدین
_مطمئنی موقته؟ چون من نباید این حس بویایی قوی ام رو از دست بدم
منشی: نگران نباشید موقته
_اوکی پس برو برام قهوه بیار
منشی: چشم
ویو هیونجین
منشی کانگ رفت و بعد از نیم ساعت با یه سینی پر از قهوه برگشت....
_همه ی اینا مال منه؟؟
منشی: بله تازه این اولشه شما هنوز باید برای شب،فردا صبح و ظهر همینقدر دیگه بخورین
_چیی؟
ادامه دارد🦇.......
Part 8
×خب اگه نمیترسی بهم بگو
هیونجین کلافه دستی به موهاش کشید و اونارو به عقب هدایت کرد
_ تا حالا بهت گفته بودم که چقدر رو مخی؟
×بزار فکر کنم...............خب نه نگفتی این اولین باره که بهم میگی رو مخ
_دیوونه
×تو الان بهم گفتی دیوونه؟
_اره چون هستی و الانم انقدر چرت و پرت نگو و برو استراحت کن چون فردا عروسیمونه و تو باید براش آماده باشی پوزخندی زد و رفت
×منظورش چی بود؟(با خودش)
ویو ا/ت
داشتم به حرف هیونجین فکر میکردم که منشیش با عجله از کنارم رد شد و بدون در زدن رفت توی اتاق منم پشت سرش رفتم که دیدم بالا تنه ی هیونجین لخته
_یااااا منشی کانگ هزار بار بهت گفتم که در بزن و بیا تو دفعه ی بعد مطمئنا اخراجت میکنم
منشی: قربان یافتم
_چیو؟
منشی: اینکه چطور حس بویاییتون رو.....
هیونجین سریع رفت سمت منشیش و جلوی دهنشو گرفت
_ساکت
منشیش پس از نگاهی کوتاه به من برگشت سمت رئیس مزخرفش و با یه تعظیم عذر خواهی کرد
_برو بیرون
×نمیخوام
_چی؟
×گفتم نمیخوام مگه نگفتی که باید استراحت کنم؟؟ منم الان میخوام که استراحت کنم دیگه
_باشه هر جور مایلی
هیون لباسشو پوشید و با منشیش رفتن اتاق کارش
(اتاق کار هیون)
_خب......
منشی: چی خب رئیس؟؟
_مگه نگفتی راه حلی پیدا کردی؟
منشی: آهاااا بله
_خب بگو دیگه واقعا داری عصببم میکنی
منشی: کافئین
_ادامه بده
منشی: اگر کافئین بخورین حس بویاییتون رو برای مدتی از دست میدین
_مطمئنی موقته؟ چون من نباید این حس بویایی قوی ام رو از دست بدم
منشی: نگران نباشید موقته
_اوکی پس برو برام قهوه بیار
منشی: چشم
ویو هیونجین
منشی کانگ رفت و بعد از نیم ساعت با یه سینی پر از قهوه برگشت....
_همه ی اینا مال منه؟؟
منشی: بله تازه این اولشه شما هنوز باید برای شب،فردا صبح و ظهر همینقدر دیگه بخورین
_چیی؟
ادامه دارد🦇.......
- ۶.۲k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط