دمون اسلیر
دمون اسلیر
فصل دوم پارت سوم♡
ــــــــــــــــ عمارت شفق ـــــــــــــ
تانجیرو زنیتسو و اینوسکه در حال خروج از عمارت بودن که میوکی و سایورا انهارا میبینند
تانجیرو:«بانو میوکی..... بانو سایورا مشتاق دیدار!»
میوکی:«منم همین طور تانجیرو سایورا یه خبر برات داره!»
سایورا:«قرار با ما بیای ماموریت»
زنیتسو:«یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــدا!.... تانجیرو قراره جر بخوریم...... من نمیخوام بیام..... هاشیراها مامورت های ترسناکی میرن.....واااااااااای تانجیرو جون نزوکو در خطره من و نزوکو اینجا میمونیم تو برو!.......... اگر کسی به نزوکو حمله کنه من با کی ازدواج کنمو بهش بگم عزیزم!........ عررررررررررررررررررررررررررررر.... تانجیرو..»
تانجیرو:«بسه زنیتسو ما باهم به ماموریت میریم سه تایی تازه قراره با دو هاشیرا بیم این باعث افتخاره!»
اینوسکه:«اوهممممممم من از هاشیراها قوی ترم پس مو شعله زرد از هیچی نترس اوهههههههه!»
تانجیرو:«عههه اینوسکه درست حرف بزن زنیتسو!»
اینوسکه:«ایزنترسو»
🤦🏻♀️🗿
سایورا :«خوب باشه قرار بریم قطار موگن اونجا در یک شب چهل ادم کشته شدن باید ببینیم اوضاع چه خبره؟!»
تانجیرو:«بله!»
میوکی:«توی اون جعبه خواهرته؟»
تانجیرو:«بله برای اینکه در روز هم حرکت کنم اقای اوروکداکی این جعبه را برای ما درست کرد!»
زنیتسو:«دیش درد نکنه که همسرمو نجات داد!»
تانجیرو:«اون همسر تو نیست هول!»
میوکی و سایورا :«🤦🏻♀️🤣»
ـــــــــــــــــــــ شب در قطار موگن ــــــــــــــــــ
اینوسکه:«عررررر گاری خود حرکت.... اهای گاری خود حرکت بیا و با من بجنگد.... هی توکه کلاه سیاه داری.... بیا باهم بجنگیم!»
زنیتسو:«بس کن بشین یه گوشه کله گراز!»
تانجیرو:«واووو من تاحالا اینحا نیومدم!»
سایورا:«خب منو میوکی توی اینجور ماموریت ها خوبیم پس این مامورت ها برای مایت قرار بود چیوری ـــــــ ساما بیاد که متاسفانه از جای تنگ بدش میاد پس ما اومدیم»
«واووووووووووووووووووووووووووووووووووووو»
اینوسکه نصف بدنش بیرو پنجره بود و اینو تکرار میکرد و زنیتسو هم اینویکه را گرفته بود
🤦🏻♀️♾️
فصل دوم پارت سوم♡
ــــــــــــــــ عمارت شفق ـــــــــــــ
تانجیرو زنیتسو و اینوسکه در حال خروج از عمارت بودن که میوکی و سایورا انهارا میبینند
تانجیرو:«بانو میوکی..... بانو سایورا مشتاق دیدار!»
میوکی:«منم همین طور تانجیرو سایورا یه خبر برات داره!»
سایورا:«قرار با ما بیای ماموریت»
زنیتسو:«یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــدا!.... تانجیرو قراره جر بخوریم...... من نمیخوام بیام..... هاشیراها مامورت های ترسناکی میرن.....واااااااااای تانجیرو جون نزوکو در خطره من و نزوکو اینجا میمونیم تو برو!.......... اگر کسی به نزوکو حمله کنه من با کی ازدواج کنمو بهش بگم عزیزم!........ عررررررررررررررررررررررررررررر.... تانجیرو..»
تانجیرو:«بسه زنیتسو ما باهم به ماموریت میریم سه تایی تازه قراره با دو هاشیرا بیم این باعث افتخاره!»
اینوسکه:«اوهممممممم من از هاشیراها قوی ترم پس مو شعله زرد از هیچی نترس اوهههههههه!»
تانجیرو:«عههه اینوسکه درست حرف بزن زنیتسو!»
اینوسکه:«ایزنترسو»
🤦🏻♀️🗿
سایورا :«خوب باشه قرار بریم قطار موگن اونجا در یک شب چهل ادم کشته شدن باید ببینیم اوضاع چه خبره؟!»
تانجیرو:«بله!»
میوکی:«توی اون جعبه خواهرته؟»
تانجیرو:«بله برای اینکه در روز هم حرکت کنم اقای اوروکداکی این جعبه را برای ما درست کرد!»
زنیتسو:«دیش درد نکنه که همسرمو نجات داد!»
تانجیرو:«اون همسر تو نیست هول!»
میوکی و سایورا :«🤦🏻♀️🤣»
ـــــــــــــــــــــ شب در قطار موگن ــــــــــــــــــ
اینوسکه:«عررررر گاری خود حرکت.... اهای گاری خود حرکت بیا و با من بجنگد.... هی توکه کلاه سیاه داری.... بیا باهم بجنگیم!»
زنیتسو:«بس کن بشین یه گوشه کله گراز!»
تانجیرو:«واووو من تاحالا اینحا نیومدم!»
سایورا:«خب منو میوکی توی اینجور ماموریت ها خوبیم پس این مامورت ها برای مایت قرار بود چیوری ـــــــ ساما بیاد که متاسفانه از جای تنگ بدش میاد پس ما اومدیم»
«واووووووووووووووووووووووووووووووووووووو»
اینوسکه نصف بدنش بیرو پنجره بود و اینو تکرار میکرد و زنیتسو هم اینویکه را گرفته بود
🤦🏻♀️♾️
- ۱.۵k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط