دیگه رفتم سراغ کارای دیگه میخاستم یکم کتاب بخونم که یادم

دیگه رفتم سراغ کارای دیگه میخاستم یکم کتاب بخونم که یادم اومد کتاب مورد علاقمو توی حیاط گذاشته بودم رفتم که برش دارم
توی حیاط که بودم
پسر خالم اومد سمتم اون از بچگی روم کراش بود و همیشه سعی میکنه نزدیکم شه ©های بیبی دلت برای ددیت تنگ نشده؟
+هه تو ددی من نیستی بفهم
©چرا نباشم! وقتی که پدر بزرگتو ددیت میدونی!
+چ... چی منظورت چی؟
©اون شب توی مهمونی ......
فلش بک به شب مهمونی
©دیدم ا. ت نیست خواستم برم صداش کنم بیاد چون مامانش دنبالش بود گفت من برم دنبالش اول فکرکردم توی حیاطه که دیدم اونجا بود ولی داشت با پدر بزرگ حرف میزد رفتم نزدیک تر که حرفاشونو شنیدم
+ولی من دوستت دارم اون یه هرزسس بفهم
_کسی که باید بفهمه تویی تو، تو توی قلب من جا نداری حتی دیگه به عنوان نومم نمیدونمت زندگی حستو بر میداری از من! فهیمدیییی(داد )
حالا هم گورتو کم
©کاملا پرگام ریخته بود ا. ت عاشق پدر بزرگ بود
پایان فلش بک
©حالا فهمیدی!
باید مال من باشی نبایدم اونو دوست داشته باشی فهمیدی!!!!
و یه هو رفت و لب ات رو بو. سید
_داشتم میرفتم تو خونه که گوشیمو بیارم از کاترین عکس بگیرم که دیدیم جکستون(پسر خاله ا. ت )داره ات رو میبوسه!
+ا.ت حولش داد گفت عوضی از تو متنفرم من همه جوره کوک رو دوست دارمو تمام
©باشه باشه منم میرم به همه میگم!
+اگه کسی باور کنه! (پوزخند )
و.....
دیدگاه ها (۲)

و رفتم تو خونه ©انقدر عصبی شدم که رفتم بیرون از حیاط و رفتم ...

™باشه باشه فهمیدم پرش زمانی به شب....... ™دیدم که ا. ت نشسته...

یه هم از پشتم صدای گربه دم پنجره اومد( چی انتضار داشتید 😂)یه...

=چه اتفاقی افتاده؟™چند شب پیش شبی که برام جونگ کوک مهمونی گر...

#p۲: اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره(فلش بک به فردا):پدر ا...

باران تاریک ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط