شب به هم درشکند زلف چلیپایی را
شب به هم درشکند زلف چلیپایی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحایی را
رنگِ رویا زدهام بر افقِ دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رویایی را
از نسیم سحر آموختم و شعلهی شمع
رسم شوریدگی و شیوهی شیدایی را
جان چه باشد که به بازارِ تو آرد عاشق ؟
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبایی را
صبح سر میکشد از پشت درختان ، خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا ! قرق عزلت و تنهایی را
شهریار
صبحدم سردهد انفاس مسیحایی را
رنگِ رویا زدهام بر افقِ دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رویایی را
از نسیم سحر آموختم و شعلهی شمع
رسم شوریدگی و شیوهی شیدایی را
جان چه باشد که به بازارِ تو آرد عاشق ؟
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبایی را
صبح سر میکشد از پشت درختان ، خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا ! قرق عزلت و تنهایی را
شهریار
- ۱.۴k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط