《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 89 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩


یونگهو :‌ گوشیتو جا گذاشتی
و گوشی رو سمتش گرفت ویوا بعد از گرفتن گوشی وارد خونه شده یونگهو با لبخند باهاش هم قدم شد و گفت : بزار حالا که تا اینجا اومدم پسر عموم رو ببینم
و همراهش وارد خونه شد .... جونگکوک روی مبل سالن نشست بود و پاهاش رو از عصبانیت مدام تکون میداد و با شنیدن صدای پا اونا سر رو بلند کرد و به بزرگ توی سالن نگاه کرد ساعت تقریبا از یازده گذشته بود
و از روی مبل بلند شد به سمته دختر برگشت با چهره
خشک جدی گفت : به ساعت نگاه کردی ؟
دستاش توی جیب شلوارش بود و کاملا سرد جدی به هر دو نگاه کرد و درحالی که با اخم غلیظی به یونگهو نگاه میکرد گفت : یادم نمیاد بهت اجازه داده باشم بری بیرون
یونگهو خواست مداخله کنه و به طرفداری از ویوا چیزی بگه اما صدای خشک جونگکوک ساکتش کرد
جونگکوک : از تو چیزی نپرسیدم با همسرم بودم
ولی این حرف مانع بونگهو نشد و با عجله گفت : من بردمش بیرون حرفی داری با من بزن
جونگکوک با عصبانیت و فکی منقبض شد بلند شد و مقابل دختر ایستاد و نگاهی به سر تا پاش انداخت و با عصبانیت از لای دندون
هایش غرید : خیلی وقت با تو حرفی ندارم زنمو رسوندی حالا هم تا بلایی سرت نیاوردم برو بیرون
یونگهو با اخم وسط هر دو ایستاد و مانع نزدیک شدن جونگکوک به همسرش شد جونگکوک خواست کنارش بزنه اما یونگهو تکون نخورد
و این اوجه عصبانیت جونگکوک بود که با قرمز شده بقه‌ی یونگهو رو گرفت و مشتش رو بالا آورد
دختر با شوکه به هر دو نگاه میکرد و قبل از این مشت جونگکوک به صورت یونگهو بخوره دختر با عجله دست دیگرش رو که مشت شده بود گرفت و با بغض که صداش رو میلرزوند گفت : نکن جونگکوک لطفاً
جونگکوک نگاهش رو به چشمای مظلوم دختر دوخت و فشار دستش روی یقه یونگهو کم شد و ویوا بین اونا ایستاده
روبه یونگهو گفت : یونگهو میشه بری بابت امروز خیلی ممنون
یونگهو نگاهش رو از ویوا گرفت و درحالی که با نگاه پیروزی مندانه ای به
جونگکوک نگاه میکرد پوزخندی زد و خطاب
به ویوا گفت : خواهش میکنم هر وقت خواستی من هستم
و بعد بدون حرفه دیگه از خونه خارج شد دختر که هنوز پشت بهش ایستاد بود بغضی که بشدت گلوش رو چنگ میزد رو قورت داد اما این مقاومت مانع حلقه زدن اشک های مزاحم نشدن
دیدگاه ها (۱)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 90 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جون...

ادامه پارت 90جونگکوک پشت به در روی تخت دراز کشیده بود ... وی...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 88 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩یون...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 87 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩زما...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 144 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩وی...

عشقی از جنس نیجیرین پارت۳

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟎و مبارزه شروع شد..!زنگ خورد! قهرمان با ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط