part ¹⁴⏳🍷

part ¹⁴⏳🍷

سویون « سرم درد میکنه.... چه بلایی سرم اوردی؟؟؟
کوک « خب.. فکر کنم اثرات داروی بیهوشی باشه! چیزی لازم داشتی بگو برات بیارن
سویون « من اینجا نمیمونم! تهیونگ پیدام میکنه... من. من مطمئنم
کوک « حالا که اینقدر دوستش داری شاید اونم اوردم پیش خودت.... 
*میره سمت در
کوک « خیلی بد شد! اگه به کوک هم مثل هیون اعتماد داشتی الان بانوی عمارت من بودی نه گروگان
*میره
سویون « به سختی تکونی به بدنم داد و سعی کردم بلند شم که چشمم به دستبند بسته شده به مچ دست چپم اوفتاد.... منو بستی به تخت؟؟؟؟ لعنتی!
کوک « به همه افراد بگو حق ندارن نزدیکش بشن! هیچگونه مزاحمتی براش ایجاد نکنید واگرنه گردنتون رو میشکنم! مفهومه؟
جین « اوه نیومده سوگلی شده؟
کوک « اوه هیونگ محض رضای خدا جدی باش
جین « فهمیدم بچه خرگوش! برنامه ات چیه حالا؟
کوک « بد نیست یه ذره با تهیونگ بازی کنیم
جین « فقط مراقب باش پا رو دم اژدها نزاری!
کوک « اگه پا رو دم اژدها بزارم تو میتونی آتیشش رو خاموش کنی نه؟
جین « *خنده.... صد البته! فکر کردی بیخودی لقب شکارچی اژدها گرفتم؟
کوک « *چشمک... خب پس مشکلی نیست
سویون « آی خدا..... کسی اون بیرون هست؟؟؟؟؟ بیاین این دستبند کوفتی رو بازی کنید
جین « خیلی سروصدا میکنی دکتر... چته؟
سویون « پیشبندی که روی لباسش بسته بود نشون میداد یکی از خدمه اس... مخش رو بزنم نجاتم بده؟
جین « چی شد؟
سویون « ببین هر چی بخواهی بهت میدم! وضع مالی خوبی هم دارم... فقط منو نجات بده
جین « جان؟چی فرمودین؟
سویون « ببین میدونم ازش میترسی ولی ارزش داره... قول میدم از مال دنیا بی نیازت کنم
جین « چقدر مثلا ؟؟
_اگه سویون میدونست جین اونقدر پول داره که میتونه خودش و بیمارستان رو یک جا بخره هیچ وقت همچین پیشنهادی بهش نمیداد.... با خیال اینکه جین یکی از خدمه های اینجاست تمام افکارش برای فرار رو روی دایره ریخت بدون اینکه بفهمه همه ی اینا قراره به گوش کوک برسه
جین « ببین بچه جون! همیشه میگن گول ظاهر ادما رو نخور
سویون « خب؟
جین « تاحالا اسم شکارچی اژدها رو شنیدی؟
سویون « همونی که میگن دست راست کوکه؟
جین « افرین اطلاعاتتم کامله
سویون « خب چه ربط......
جین « *لبخند
سویون « *جیغ بنفش
_بهش میگن عمارت سیاه! چون وقتی وارد این عمارت بشی بازگشتت فقط به خواست و اراده کوک امکان پذیره..... همیشه ساکته اما همش به خاطر اینه که کوک ارامش رو ترجیح میده! اما.... همیشه یکی پیدا میشه که قوانینت رو زیر سوال ببره! درسته؟
کوک « این چه کوفتی بود؟
*قربان فکر کنم صدای خانم شین باشه.....
کوک « چی؟ یاعععع مگه نگفتم اونو با جین تنها نزارین؟؟؟؟
*معذرت میخوام
دیدگاه ها (۱۷)

𝕡𝕒𝕣𝕥 𝟛𝟟 💛🐳یول « آخرش سرتو به باد میدی... راه بیفت شین هه « ی...

سلاممممممم گوگولی های مننن 💖🎀بچه ها این چند روز سرم خیلی شلو...

خیلی خوبههه 🥲😂سریال : ملکه ی اشک ها

با اون کسی که مثل تو فکر میکنه برقصید؛ بیرون از پنجره عصر شد...

🐰: آیشششش.... 🐰: اوه، دارم عصبی می‌شم، نباید بمیرم! وای، به ...

سناریو (وقتی میگی بایه پسر تو رابطم به عنوان شوهر )نامجون : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط