نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم
خودت بفهم که حالم بد است و تب دارم

فقط بگو لقب "شاعری" به من ندهند
بگو که من دل خونی ازین لقب دارم

... و بی تو این همه شعری که هیچ می ارزند
... و بی تو دفتر شعری که بی سبب دارم

ببین به چشم خودت، بی تو سرد و متروک است
همیشه خانه ی عشقی که آن عقب دارم

تو چند ساله شدی؟! آه! چند ساله شدم؟
کجا دگر خبر از سال و ماه و شب دارم؟

بیا و این دم آخر کنار چشمم باش
مباد بی تو بمیرم ... چقدر تب دارم !
دیدگاه ها (۲)

عشق یعنی در کنارش حس آرامـــــش کنی بوسه را پیوسته ازلبهای ا...

از شب پرسیده ام : ای شب تو از دلتنگی های من خسته نشده ایی که...

چشمان قشنگ تو مجسّم شدنی نیستآهنگ دلم بی تو منظّم شدنی نیستق...

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و چهارم: سمفونیِ سکوت و اعترافِ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم...خودت بفهم که حالم بد است و ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

#نپرسنپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط