هاااااااااای های

هاااااااااای های
داشتکن‌بعد‌سالها‌پارت‌داد🗣🤛🏻🤜🏻




فن فیک هاروچیوسانزو(یاندره)و (ا.ت)دخترِ۱۳ساله‌اش*
“پار۶5”
✨ Start ✨



(ا.ت( پیچید توی کوچه. تاریکیِ اینجا، آروم‌تر از اون نورِ تندِ خیابونِ اصلی بود.. انگار مغزش قفل کرده بود رویِ یه کلمه: «نرو.»، «نکش»، «نمی‌بینی». تویِ دلش آشوب بود. اونقدر آشوب که حس می‌کرد داره بالا میاره. برگشت و به پشتِ سرش نگاه کرد. خیابونِ اصلی، دور و مات. انگار اون خونه، اون زندانِ لعنتی، هزاران کیلومتر دورتر بود. ولی چرا حس می‌کرد یه جفت چشمِ لعنتی داره از پشتِ دیوارها، از پشتِ پنجره‌های تاریک، با اون نگاهِ یخیِ سانزو تعقیبش می‌کنه؟
سانزو… سانزو اون‌قدر احمق نبود که ندونه (ا.ت) فرار می‌کنه. شاید اصلاً گذاشته بود فرار کنه؟ شاید اینم یه بازیِ دیگه بود؟ یه بازیِ مریض که سانزو عاشقش بود؟ به یه سطلِ آشغالِ فلزی رسید. از خستگیِ مفرط، همون‌جا ولو شد روی زمین. سرش رو تکیه داد به دیوارِ سردِ پشتش. چشم‌هاش رو بست. تصویری از سانزو اومد جلوش: اون لحظه‌ای که با یه لبخندِ کج، یه دسته گلِ پلاسیده رو پرت کرد جلوش و گفت: «اگه بیرون بری، دنیا فقط درد بهت میده، نه من.»
«دروغ… همه‌اش دروغ بود…» این رو زیرِ لب گفت، ولی صداش تویِ اون کوچه مثلِ یه جیغِ بلند پیچید. یه دفعه، از تهِ کوچه صدایِ پا شنید. صدایِ پا… ولی نه صدایِ دویدن. صدایِ قدم‌هایِ آروم و شمرده. تق. تق. تق. (ا.ت) خشکش زد. چشم‌هاش رو باز کرد و به تاریکیِ انتهایِ کوچه خیره شد. اون قدم‌ها… خیلی آشنا بودن. اون نظمِ ترسناک… اون ضرب‌آهنگِ بی‌رحم… نفسش حبس شد توی سینه. یعنی خودش بود؟ سانزو انقدر سریع پیداش کرده بود؟ یا این فقط توهمِ مغزِ داغونِ خودشه که داره بازی در میاره؟

صدایِ یه فندک اومد. صدایِ باز و بسته شدنش. تِک. و بعد، بویِ آشنایِ سیگارِ برگ. بویی که (ا.ت) رو یادِ تمومِ اون روزهایِ خفگی می‌انداخت. سایه از پشتِ دیوار اومد بیرون. قامتش بلند و کشیده بود. یه پوزخندِ محو روی صورتش بود که حتی توی تاریکی هم می‌شد حسش کرد. فکر کردی اگه از پنجره بپری، می‌تونی از من فرار کنی، کوچولوی من؟» صدایِ سانزو بود. آروم، خش‌دار و اون‌قدر نزدیک که حس کرد نفسش می‌خوره به گوشش. (ا.ت) هیچ حرکتی نکرد. انگار پاهایِ لعنتی‌اش توی آسفالت ریشه دوندن. ترس… ترسِ واقعی، بالاخره بهش رسیده بود...






"پایان پارت۶"
دیدگاه ها (۹)

!توجه توجه!

درخواستی*

هعب… اخه کی تاکمیچی رو دوست دار-….🔪🚬

سانزو:تـــــــــــــفر از تاکمیچی و مـــــوچوووو💢…اهم

چهار پارتی از لینو( عشقی میان سایه ها )

سلام سلام بلاخره پارت دادمما/ت : میدونی چیه اصلا میرم یه چی...

پارت 4 #هنتای#🔞ا.ت رفت تو اتاق سانزو هم داشت پشت سرش میومد س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط