P³⁵

P³⁵
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

بعد از اون کشیده ی محکمی که به صورتش زدم، گفت:
تو دیگه در اصل به یه وحشی تبدیل شدی!
رفتم نزدیکتر و گفتم:
خیلی ببخشید که مهربون نبودم، آخه احمق لقبه خودت و خاندانت رو، رو من نزار!
انتظار هم نداشته باش که بعد از این همه ظلم بتونم باهات مهربون و مظلوم رفتار کنم!
اگه مهربونی میخوای به دوست دختر گرامیت بگو...
کلمه ی آخر رو با تاکید و زهر گفتم!
اومد نزدیکتر و بالای سرم قد علم کرد، دستشو آروم ولی محکم در حد توجه گذاشت روی شونم...
اومد پایین تر و یه دفعه ای یخ زدم...
کشیده شدن لباش رو روی گوشم حس کردم!
شروع کرد به آروم حرف زدن، دم گوشم... در صورتی که من داشتم از استرس میمردم!
گفت:
دریغ نکن ولی تو هنوز همون همسره منی، تو ملک منی خاندانه منی، ماله منی!
دیدگاه ها (۰)

P³⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P³⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P²⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط