وقتی برف بازی میکردید و....

وقتی برف بازی میکردید و....

#خانم وقت تمومه
جیمینی زود چشمای خوشکلتو باز کن که دوباره غرق شم توشون
...................
یک هفته گذشته اما هنوز جیمینی من بیدار نشده دکترا میگن شاید دیگه بیدار نشه امروز قراره دوباره ببینمش رفتم داخل اتاق کنار تختش نشستمو سرمو گذاشتم روی دستش و با گریه گفتم* جیمینی نمیخوای بیدارشی داری داغونم میکنی داری تخریبم میکنی بیدار شو تروخداد یگه هیچوقت غر نمیزنم چشماتو باز کن *
همینجوری داشتم گریه می‌کردم احساس کردم دستش تکون خورد سرمو بلند کردم چشماشو باز کرده بود
*دکترر جیمین چشناشو باز کردهه*
#برید بیرون لطفا
رفتم بیرون انقدر گریه کرده بودم چشمام تار میدید دکتر آمد بیرون
* دکتر حالش خوبه *
#اسمشو باید بزاریم معجزه من امیدی به اقای پارک نداشتم اما حالشون خوبه الان به بخش منتقل میشن
*خیلی ممنون*
جیمین رو به بخش منتقل کردن رفتم توی اتاق *موچی حالت خوبه درد نداری دروت بگردم نصف جونم کردی *
*امدم دیگه وقتی بیهوش بودم همه حرفاتو میشنیدما دیگه نباید سرم غر بزنی *.
*چشم فدات شم *
..................................
جیمین برفو پرت کرد بهم
* خیر سرمون امده بودیم برف بازیا به چی فکر میکنی عزیزم دوساعته *
با بغض گفتم*یاد پارسال افتادم بمونی برام جیمینی *
بغلش کردم*عشقم گذشته ها گذشته ببین من کنارت وایسادم پیشتم *

♡پایان ♡

امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۱)

وقتی حسودی میکنهP¹با جین توی کافه نشسته بودیم که دوستم هانو...

۰وقتی برف بازی میکردید و....P¹برف همه جارو سفید کرده بود جیم...

تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط