می

ڪﺎﺵ می ﺷﺪ ﻗﻠﺒـﻬﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ...
ڪﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻤﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ...
ڪﺎﺵ می ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮشی ﻧﺪﺍشت...
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑـﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ...
ڪﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ڪﺎﺷﻬﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ...
ﮔﻢ ﺷـﻮﻧﺪ ﭘﺸﺖ ﻧﻘﺎﺏ ﺯﻧﺪگی...
دیدگاه ها (۱)

✨ #داستان_شب ✨ مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کنه ...

بعضی وقتا باید از رفتار سردش بفهمی یکی بهتر از تو پا گذاشته ...

درد دارم اے رفیقم، درد می‌دانے ڪه چیست؟سوختن از یک نگاه سرد ...

زندگی،ریاضیات استخوبی ها را جمع کنیددعواها را کم کنیدشادیها ...

#سخن_خدا «١٥» ﺛُﻢَّ ﻳَﻄْﻤَﻊُ ﺃَﻥْ ﺃَﺯِﻳﺪَ «١٦» ﻛَﻠَّﺎ ﺇِﻧَّ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط