پات
پات۱۱
Love
ویوخودم
تاصدایهجیسونگشروشنیدازشوکبیروناومدوبانگرانیگفت
مینهو:جیسونگپیشتوعهعلانمیاممیبرمش
وسریعقطعکردچانبهخونهرسیدهبودجیسونگکهپیادهشودچانسریعرفتسمتشهانکهترسیدهبودچندقدمعقبرفتولیچانبجایهکاراشتباهیمهکمبرادرشروبغل کردوداخلبرداینوقتشبحتیخدمدکارهایخونههماستراحتبودنوقتیداخلرفتنبرادرشروگذاشترویهسندلیوگفت
چان:عزیزم؟...قشنگم؟....چرااینوقتشببیرونی
سونگمینلنگانلنگانبهسمتشوناومدوگفت
سونگمین:راستمیگهدیگهپسربهاینخوشگلیچرابایدبریجاییکههمهبهکمروباسنتنگاهکننمثلنشوهرداریا
چان:وایساببنمنکنهبامینهودعواکردی
هانکهدیگهگریهنمیکردوفقطخجالتزدهبهاوندونگاهمیکردگفت جیسونگ:اوننزاشتبرمپیشدوستاممنمگوشیموخونهگذاشتمتانتونهپیدامکنهبعدشرفتمبار
چانتاخاستچیزیبگهدرخونهبازشودومینهواومدتوورفتسمتجیسونگروبهرویهجیسونگوایساد
دستشوبردبالاتابزنهتوصورتپسرکشکهچاندستشوتوهواگرفتوگفت
چان:چیکارمیکنی
مینهوباعصبانیتگفت
مینهو:ادبشمیکنم....مشکلیه؟
ببخشیددیرشود
Love
ویوخودم
تاصدایهجیسونگشروشنیدازشوکبیروناومدوبانگرانیگفت
مینهو:جیسونگپیشتوعهعلانمیاممیبرمش
وسریعقطعکردچانبهخونهرسیدهبودجیسونگکهپیادهشودچانسریعرفتسمتشهانکهترسیدهبودچندقدمعقبرفتولیچانبجایهکاراشتباهیمهکمبرادرشروبغل کردوداخلبرداینوقتشبحتیخدمدکارهایخونههماستراحتبودنوقتیداخلرفتنبرادرشروگذاشترویهسندلیوگفت
چان:عزیزم؟...قشنگم؟....چرااینوقتشببیرونی
سونگمینلنگانلنگانبهسمتشوناومدوگفت
سونگمین:راستمیگهدیگهپسربهاینخوشگلیچرابایدبریجاییکههمهبهکمروباسنتنگاهکننمثلنشوهرداریا
چان:وایساببنمنکنهبامینهودعواکردی
هانکهدیگهگریهنمیکردوفقطخجالتزدهبهاوندونگاهمیکردگفت جیسونگ:اوننزاشتبرمپیشدوستاممنمگوشیموخونهگذاشتمتانتونهپیدامکنهبعدشرفتمبار
چانتاخاستچیزیبگهدرخونهبازشودومینهواومدتوورفتسمتجیسونگروبهرویهجیسونگوایساد
دستشوبردبالاتابزنهتوصورتپسرکشکهچاندستشوتوهواگرفتوگفت
چان:چیکارمیکنی
مینهوباعصبانیتگفت
مینهو:ادبشمیکنم....مشکلیه؟
ببخشیددیرشود
- ۹۹۵
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط