وقتی خیلی عصبانیه و..

وقتی خیلی عصبانیه و..

پارت 1

امشب تولد ات بود و داشت عمارتو تزیین میکرد

اجوما: خانم اجازه بدید ما اینکارو کنیم

ات: نه شما زحمت نکشید خودم میخام انجامش بدم

ات که تزیینش تموم شد رفت سراغ غذا

ات: اجوما کمکم میکنی؟

اجوما: چشم


اجوما و بقیه خدمتکارا به ات کمک میکردن که غذای مورد علاقه جونگکوکو درست کنن

۲ ساعت بعد_

بلخره تموم شد ، ات به اجوما و بقیه خدمتکارا چند روز مرخصی داد چون به نظرش زیادی کار میکنن ات واقعا مهربون بود ، رفت توی اتاقش و یه لباسه خیلی خوشگل پوشید و یه میکاپ خیلی خوشگل کرد خیلی ناز شده بود دقیقاً شبیه فرشته ها بود ، از اتاقش اومد بیرون و کیکی رو که آماده کرده بود روی میز گذاشت

ات: خب اینم از این فقط مونده کوک بیاد ( ذوق)

یهو صدای قدمای یکی توجه اتو جلب کرد به سمته صدا رفت که دید جونگکوکه ناخداگاه یه لبخند پررنگ زد

ات: خوش امدی کوکی

کوک: ممنون

ات یکمی نگران شد جونگکوک خیلی عصبانی به نظر میرسید و همین باعث شده بود قیافش هات بشه

ات: کوکی...چیزی شده؟

جونگکوک با کلافگی به سمته ات برگشت و با همون عصبانیت گفت

جونگکوک: نه

و به راهش ادامه داد ، اصلاً دقت نکرد که ات چقدر خوشگل شده و چرا انقدر عمارت تزیین شده

ات: کوک از دسته من ناراحتی؟

جونگکوک انگار عصبانی تر از قبل بود

جونگکوک: نه ( عربدع)

و رفت توی اتاقش ، ات روی میز نشست و به کیک نگاه میکرد تمومه ذوقش نابود شده بود ، کیک رو برداشت و محکم انداختش تو سطل زباله

ات: این همه ذوق داشتم برای تولدم ولی نابود شد ( بغض)

ات بفضشو قورت داد و......

ادامه دارد....

چطوره؟
دیدگاه ها (۲۳)

گلیلیلیلیلیییی ۱۰۰۰۰ تایی شدنمونننننن مبارکککککککک هوووووووو...

🤣🤣🤣

بدترین حس...

😊

part 11عشق پنهان《ویو جونگ کوک》چراااا سیلی نزدم بهش چرا نبردم...

#درخواستی وقتی فکر میکردی کسی دوست نداره و میخواستی خودکشی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط