خاطراتمون:)

خاطراتمون:)
پارت۶

دیانا و ارسلان:بنگ بنگ دوتا تیر سمتم سریع جمع کن بریم گنگ گنگ دنبالمون کردن ته خط رسیدیم
دیانا:ارسلان ازن اهنگع رو من خیلی دوست داشتم ولی یادم نمیاد با کی این اهنگو میخوندیم ولی نمیدونم چی شد دیگه ندیدمش
ارسلان:دیدم تقریبا همه چیز یادشه. 🙂. رسیدیم قهوه چی میخوری
دیانا:آیس کارامل ماکیاتو
ارسلان:اوکی.سلام اقا
اقا:سلام بفرمایید
ارسلان:یه ایس کارامل ماکیاتو یه لاته
اقا:خانم طیبی یه ایس کارامل و لاته
ارسلان:ببخشید میشه سفارشامونو خودتون بهمون بدید
اقا:چرا خانم طیبی خیلی خوبه
دیدگاه ها (۱)

پانداها دستا بالا

خاطراتمون:)پارت۷ارسلان:نه اگر میشه خودتون بدیداقا:باشه هرجور...

طوری که موقعی که قهریم هوامو داره@leoufate

بنظرتون رمانمو ادامه بدماره👍 نه👎

#قمار_سرنوشت پارت³²اول رفتیم پاساژ یه دوری زدیم و یه چيزی خو...

عشق دروغین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط