روزی دروغ به حقیقت گفت مایلی با هم به دریا برویم و شنا کن

روزی دروغ به حقیقت گفت مایلی با هم به دریا برویم و شنا کنیم؟ حقیقت پذیرفت. آنها با هم به کنار دریا رفتند. وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد و به دریا رفت.
دروغ از فرصت استفاده کرد و لباسهای او را پوشید و رفت. از آن روز به بعد همیشه حقیقت عریان و زشت است اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان میشود....
دیدگاه ها (۵)

از روے کینــه نیــسـت اگــر خـَنجــر بــه سـینــه ات مــے ز...

سلامتی کبوتری که دیگه جون نداشت ولی بازم خودشو روی بوم صاحبش...

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢﺑﺮﺍﯼ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﺧﯿﻠﯽ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺩﺑﯿﭽﺎﺭﻩ 2 ﺑﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭﻭﻍ...

افسردگی به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد.بنابرین برای نادان نگه...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۳یک ماه از دستگیری سون-هی گذشت....

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط