سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم p

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁶ »
‌‌‌‌ ‌
هاکس : اماده ای؟
لیلیا سرشو به نشونه موافقت تکون میده
و باهم به سمت عمارت آزادیخواه‌ حرکت میکنن‌ (بچها توجه داشته باشین اولین حمله ای که صورت گرفت یه تیم به عمارت حمله کرده بودن و یه تیم به بیمارستان)
‌بعد از ۲۰ دقیقه به عمارت رسیدن و وارد عمارت شدن‌
هردوشون کتشون‌ رو در اوردن روی آویز لباس ، آویزون کردن‌
اروم وارد اتاق پذیرایی شدن‌
و ریز نگاه هایی رد و بدل کردن‌
‌از اون ور سخت بنیاد و تیمش حالا وارد بیمارستان گاراکی‌ شده بودن‌
شیگاراکی توی بیمارستان بود و تیمش توی عمارت‌

توایس با دیدن لیلیا و هاکس با خوشحالی به سمتشون‌ رفت
توایس : سلاممم‌
لیلیا‌ همچنان همون حالت‌ جدیش‌ رو داشت و گفت : سلام ، بقیه کجان؟
توایس : خببب اونا توی اتاقاشونن‌ بزار برم صدا بزنم
توایس میره به سمت راه رو‌
و لیلیا و هاکس بهم نگاهی میکنن و از توی ایرپاد سخت بنیاد به لیلیا میگه همین حالا!
و لیلیا سرشو تکون میده و با کراواتش‌ رو درمیاره و میندازه و شمشیری طلایی سفید توی دستش نمایان میشه و گوش هاش بلند و تیز میشن و با سرعت قدم به قدم با هاکس به سمت راهرو میدوه‌ و هاکس به سمت اتاق جین میره و لیلیا به سمت اتاق دابی و اسپینر‌
هردو همزمان در اتاق هارو میشکنن‌

بپریم پیش هاکس :
وارد اتاق توایس میشه‌ و با حالتی جدی به توایس خیره میشه‌
توایس روشو به سمت هاکس میکنه : اکه رفیق! اومدی دنبالم؟
لبخندی دوست داشتنی‌ میزنه‌
هاکس اروم شمشیرم رو نگاه میکنه : میدونی...‌ ، خب گاهی وقتا رفاقت ها زود تموم میشه ، و توی اون اتمام یه هدفی وجود داره که باعث تغییر آینده میشه رفیق
با سرعت به سمت توایس حمله ور میشه، توایس که تاحالا فکر میکرد هاکس بهترین دوستش شده حالا با شنیدن حرفای هاکس و حمله ور شدنش‌ انگار تیری‌ رو مستقیم به قلبش وارد کردن ، توایس مردی که همیشه سعی داشت یه طوری با جماعت یکی بشه ، کسی که فقط میخواست یه نفر از ته دل دوستش داشته باشه همینقدر اسیب پذیر بود
ایندفعه تصمیم گرفت منطقا عمل کنه ، اونم همزمان با هاکس شروع کرد به ساختن چندین تا از خودش
حالا اتاق پر از توایس قلب شکسته بود
توایس با غرشی از روی دل شکستگی‌ : فکر میکردم رفیقمی‌ فکر میکردم میشه بهت اعتماد کرد
نبردی سخت بین هاکسِ ابر سرعت و توایسِ تمام نشدنی شروع شد ، معلوم نبود کی میبره کی میبازه ، هردوشون‌ اسیب دیده بودن ، فقط یک راه برای شکست بود ، اونم درست زمانی که توایس داشت فرار میکرد‌
هاکس شمشیرش رو از پشت توی بدن لرزون توایس فرو برد
توایس غرشی از درد کرد و اروم اشک میریخت‌
هاکس کمی دستپاچه شد : ببخشید...‌ این تنها راه بود توایس..‌

بپریم‌ پیش لیلیا :
وارد اتاق اسپینر‌ و دابی‌ شد و در رو با لگد باز کرد
اسپینر با تعجب به لیلیا نگاه کرد : یک خائن ، مشخص بود از اولش دروغ میگفتی‌
دابی با شنیدن‌ کلمه خائن متوجه شد که تمام این مدت هاکس و لیلیا داشتن گولشون میزدن و خونش به جوش اومد و شعله های آتش رو دستش سوسو میزدن‌ و اماده حمله بودن
دابی با صدایی که از اعصبانیت‌ بم شده بود گفت : قهرمان های بی لیاقت‌
اما بازم نمیتونست‌ جلوی ضربان تند قلبش رو بگیره‌

#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی‌ #وانشات_دابی
دیدگاه ها (۳)

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁷ »‌‌‌‌ ‌دابی با صدایی که...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁸ »‌‌‌‌ ‌لیلیا در عرض چند...

زنای خوشگلم خواستم بگم من بوکم یا همون رمانم رو زیاد طبق انی...

بیاید بگید اقا تویاتون‌ وایب کدوم کارکتر‌ انیمه ای رو میده ا...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁰ »‌‌‌‌ بی خبر از اینکه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط