تمام من

تمام من
با تو تکمیل میشود

وقتی دست هایه مردانه ات دنیایم را در مشت میگیرد

و آغوشم با وجود تو وسعت پیدا میکند
وقتی میان تمام تاریکی ها

چشمهایت سویی برایه امید من میشود

و من دیگر هیچ نمیخوام
جز ایستادن زمان
دیدگاه ها (۳)

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردمسرم خورده به دیواری ...

من پر از دردم بیا ،یک ذره دلداری بدهفصل پایانی به این دوری ا...

ناله ام گرچه ندارد اثری در دل تونکنم ناله اگر در دل شبها چه ...

بوےِ غربت مےدهم وقتے ڪہ یارم نیستے اوجِ رخوت مےشوم وقتے ڪنار...

Covenant of Blood and Silk

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

پیوند خون و اختیارپارت ۳ | دشمنی در سایه‌هاصدای شکستن شیشه، ...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

وارث سایه ها

😏🖤 اینجا دیگه راز «وارث» جدی‌تر میشه و یه سورپرایز هم برای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط