فرشته_های_تاریکی ...

فرشته_های_تاریکی ...
ایستادن زیر باران برای تمامی آدم ها یکسان نیست... همه خیس می شوند، اما برخی آن را می فهمند! سیاهی را همه می بینند اما نمی دانند که این ندیدن است!... هیچ کس نپرسید که چرا و به کدامین گناهِ ناکرده اینجا هستم!
هیچ کس نپرسید که چگونه زندگی کرده ای... همه زیر بارانِ اشک هایم ایستادند... ولی هیچ کس دلیل آن را نپرسید ... و من یاد گرفتم برای رهایی از این تاریکی نباید به انتظاری بیهوده نشست باید خودت از دل سیاهی و تاریکی یک ناجی، یک فرشته، یک همراه پیدا کنی!
هنوز هم در دلِ تاریکی فرشته ای هست!
دیدگاه ها (۶)

بهانه_ای_برای_ماندن ...وقتی به قلبم، نگاه می کنم در آن روزها...

مینویسم به عشق مادر.‎،پا به پاے غـــم من پیــر شــد وحــرف ن...

سکوتی_که_شنیده_شد ... هنوز نفهمیده ام... رازِ این زنان در چی...

شعر، موثرترین هنری ست که خیال را به پرواز وامیدارد... شعر، ی...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۳۴جیمین با پیاده شدن از ماشین به آرام...

و پاهایش روی سنگ‌های خیس سُر می‌خورد. جانگ، زن پیر، با دستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط