اومدم تو این هوای سرد و برفی قهوه درست کنم و کنار شومینه

اومدم تو این هوای سرد و برفی قهوه درست کنم و کنار شومینه با آرامش قهوه بخورم و از پنجره بارش برف رو تماشا کنم. بعد دیدم تو خونه مون نه شومینه داریم نه قهوه، پنجره هم رو به ساختمون روبه رومونِ که خرابش کردن تازه برفم نمیاد ..!

هیچی دیگه... نشستم پای لپتاپ! :|
دیدگاه ها (۱۴)

part¹¹ویو جونگکوک::وقتی به مقصد رسیدم ماشینم و پارک کردم و ر...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

رومان روز برفی (پارت6)از زبان ات الان یہ حس عجیب داشتم نمیدو...

پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط