ورق بزن

ورق بزن
خاطرات خاک گرفته‌ات را

شاید غبارش به سرفه بیندازد احساست را...!!

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۳)

بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟گفت در بگشا امیدم، عا...

"ماندن" در قاموس او جز "رفتن" معنی نداشت!اینجاست که "دهخدا" ...

در کوچه علی چپ منزل گزیدی و منفهمیدم گاهی سخت است دو دوتا چا...

صدها بیت‌العشق در وصف چشمانت سروده‌امخاک عالم بر سرت یک ذره ...

وایب ات تو قسمت ۱۹ورق بزن

ورق بزناتاق خواب ات لباس های ات پارگینگ خونه جئون

𓂃 ☕ به کافه ورق آخر خوش آمدید.در گوشه‌ای آرام از این دنیای ش...

[کوسوریا = خاطرات یک داروساز]•{بانوی سفید}•«این کاراکتری جدی...

lost leaves/ معرفی رمان جیمین

●▬▬▬▬▬๑✿๑▬▬▬▬▬●🌸گاهی یک گفت‌وگوی کوتاه، می‌تواند آدم را به ف...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

[ چندپارتی تهیونگ] [ پارت پنجم]ات با صدایی لرزون و گرفته گفت...

وقتی مریض بودی ولی…

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط