فن فیک جوجوتسو
فن فیک جوجوتسو
پارت جدید... نمیدونم پارت چنده
از دید نویسنده
خب اهم
اینا برگشتند
ساعت 11 شبه.
همه خوابن
اینا هن رفتن لباساشون رو عوض کردند
یوتو و ساکیکو رفتند خوابیدند
ولی ساتورو رفت توی آشپزخونه تا یه چی بخوره
سورا هم بود. نشسته بود روی صندلی میز (من نمیدونم. تو فن فیک من، اینا هم آشپزخونه دارم هم میز ناهار خوردی. الان سورا نشسته روی صندلی میز ناهار خوری) و داشت توی گوشیش میگشت
سورا :سلام.. پیش فامیل های خودخواهت خوش گذشت؟
ساتورو :نه. معلومه که نه. و تو چطور میدونی فامیل های من چطورین ؟
سورا :چون چند بار، مجبور شدم برم اونجا تا اونا بخوان بهم رشوه بدن تا بشم محافظ چند تا وارث منحرف منگل اسکل بشم که حتی نمیتونن شلوارشون رو بکشن بالا بعد میخوان با نفرین ها بجنگند.مگه جنگ با نفرین ها شوخیه ؟؟.
ساتورو:حق داری
ساتورو پیش سورا، برعکس بقیه، اینجوری نبود که همش شوخی کنه و بخنده...
سورا :فکر کنم این نشونه اعتمادت باشه.
منظورم اینه که، تو میدونی حضورت برای بعضیا ترسناک و معذب کننده هست. پس لبخند میزنی و شوخی میکنی. پس ازت ممنونم. که پیش من اینطوری نیستی. راستش با اون اخلاقت رومخی!
ساتورو :همه چی رو میفهمی ها. و روش بی ادبانه ای برای محبت کردن داری
سورا :خفه شووو
ساتورو یه چی هم خورد. بعد نشست روی صندلی روبروی سورا تا باهاش گفت و گو کند. البته هردوشون تا گردن رفتند تو گوشی
آقا من حال ندارم بگم ساتورو، میگم ساتو
ساتو :خب چه خبر
سورا :مگه باید خبری باشه، سنپای احمق
ساتو :اوه بازم سنپای صدام کردی. لابد خیلی دوسم داری
سورا :خفه شو. بدون وقتی اینجوری صدات میکنم، یعنی دارم بهت توهین میکنم.
ساتو :سه سال ازت بزرگترم. یکم احترام
سورا :برو به جهنم
ساتو :نامرد
سورا :خب آره. من مرد نیستم
زنم
ساتو :تو چرا همش از دیروز حاضرجواب تر میشی
سورا :به تو چه
ساتو:چطوری اکیرا و هاروکی تورو تحمل میکردند
سورا نگاهش غمگین شد:اونا نتونستد اندازه تو منو تحمل کنند. تو 11 ساله داری منو تحمل میکنی
اونا 11 ماه
ساتو:اوه... متاسفم... نباید حرف اونا رو پیش میکشیدم...
سورا :خفه شو. تو هم مثل منی. گتو سان و امانای و خیلیای دیگه. بهتره دیگه بخوابیم.شب بخیر
و پاشد رفت
ساتورو یهو یه خاطره یاد آورد
فلش بک
از دید نویسنده
ساتورو داشت با شوکو توی حیاط قدم میزدند
جمعشون.. یه جورایی عجیب بود.
گتو چند سال پیش رفته بود
و فقط اون دوتا مونده بودند
الان 18 ساله بودند و سال سومی
(قابل توجه : مدرسه جوجوتسو 4 ساله)
شوکو دستشو به طرف درخت نشان داد و گفت :عه... سال اولی ها
ساتو :اوه.. آره
یه دختر حدودا 15 ساله قد کوتاه، با موهای کوتاه سیاه و چشم های بنفش، زیر درخت نشسته بود و داشت کتاب میخوند.
اسمش هوشیکاوا سورا بود. دختر ناتنی مدیر
تکنیک نفرین شده :تیرکمان با تیر ها نامرئی
پایه :سال اول
از درخت یه پسر 15 ساله با موهای بلوند و چشم های قرمز آویزون بود و سعی در این داشت که توجه دختر را جلب کنه. که موفق نبود
سایتو هاروکی
تکنیک نفرین شده :کنترل جاذبه
پایه :سال اول
یه پسر قد بلند با موهای نسبتا قرمز و چشمای طوسی هم کنار اونا بود و... انگار همه چی به یه ورش بود. فقط داشت به درختا می نگرید
کانایاما اکیرا
تکنیک نفرین شده :(هیچی به ذهنم نمیرسههه) میتونست نفرین هارا خدمتکار خود بکنه
پایه :سال اول
خب یکم باهم خوش و وش کردند
البته ناگفته نماند که سورا فقط سرش تو کتاب بود
ساتو رفت پیشش و پرسید :چی میخونی؟
سورا بدون اینکه سرش رو بلند کنه :... تاریخ ژاپن
ساتو :به این چیزا علاقه داری؟
سورا:نه... نصفش دروغه.
ساتو:واقعا؟
سورا :خب... بعضی وقتا برای حفظ کردن آبروی خودش، خیلی چیزا رو مخفی میکنن. خیلی نمیشه ازش چیزی سردر آورد
ساتو کتابش رو گرفت :کتاب بسه! یکم معاشرت کن.
هاروکی :هی بچه هااا. من میخوام سورا رو به چالش بندازم
سنپای ها ،میشه حدودا 5 تا تکه چوب گرد بیارید؟
ساتو رفت بیاره
آورد
پرت کردن هوا
سورا همه رو زد
همه هم رفتن خونشون
پایان فلش بک
از نظر ساتورو، اونموقع سورا خیلی شاد تر بود. نسبت به الان
آماده شد که اونم بره بخوابه
بچه ها ،
من چقدر احمقم
رسما من هر روز هستم
و عاف نیستم
یعنی فقط 1 روز نبودم
عجبب
شرایط :
30 لایک
35 کامنت
باید پارت 7 بلولاک هم بدم
همونطور پارت های شیطان کش
ای خداا
پارت جدید... نمیدونم پارت چنده
از دید نویسنده
خب اهم
اینا برگشتند
ساعت 11 شبه.
همه خوابن
اینا هن رفتن لباساشون رو عوض کردند
یوتو و ساکیکو رفتند خوابیدند
ولی ساتورو رفت توی آشپزخونه تا یه چی بخوره
سورا هم بود. نشسته بود روی صندلی میز (من نمیدونم. تو فن فیک من، اینا هم آشپزخونه دارم هم میز ناهار خوردی. الان سورا نشسته روی صندلی میز ناهار خوری) و داشت توی گوشیش میگشت
سورا :سلام.. پیش فامیل های خودخواهت خوش گذشت؟
ساتورو :نه. معلومه که نه. و تو چطور میدونی فامیل های من چطورین ؟
سورا :چون چند بار، مجبور شدم برم اونجا تا اونا بخوان بهم رشوه بدن تا بشم محافظ چند تا وارث منحرف منگل اسکل بشم که حتی نمیتونن شلوارشون رو بکشن بالا بعد میخوان با نفرین ها بجنگند.مگه جنگ با نفرین ها شوخیه ؟؟.
ساتورو:حق داری
ساتورو پیش سورا، برعکس بقیه، اینجوری نبود که همش شوخی کنه و بخنده...
سورا :فکر کنم این نشونه اعتمادت باشه.
منظورم اینه که، تو میدونی حضورت برای بعضیا ترسناک و معذب کننده هست. پس لبخند میزنی و شوخی میکنی. پس ازت ممنونم. که پیش من اینطوری نیستی. راستش با اون اخلاقت رومخی!
ساتورو :همه چی رو میفهمی ها. و روش بی ادبانه ای برای محبت کردن داری
سورا :خفه شووو
ساتورو یه چی هم خورد. بعد نشست روی صندلی روبروی سورا تا باهاش گفت و گو کند. البته هردوشون تا گردن رفتند تو گوشی
آقا من حال ندارم بگم ساتورو، میگم ساتو
ساتو :خب چه خبر
سورا :مگه باید خبری باشه، سنپای احمق
ساتو :اوه بازم سنپای صدام کردی. لابد خیلی دوسم داری
سورا :خفه شو. بدون وقتی اینجوری صدات میکنم، یعنی دارم بهت توهین میکنم.
ساتو :سه سال ازت بزرگترم. یکم احترام
سورا :برو به جهنم
ساتو :نامرد
سورا :خب آره. من مرد نیستم
زنم
ساتو :تو چرا همش از دیروز حاضرجواب تر میشی
سورا :به تو چه
ساتو:چطوری اکیرا و هاروکی تورو تحمل میکردند
سورا نگاهش غمگین شد:اونا نتونستد اندازه تو منو تحمل کنند. تو 11 ساله داری منو تحمل میکنی
اونا 11 ماه
ساتو:اوه... متاسفم... نباید حرف اونا رو پیش میکشیدم...
سورا :خفه شو. تو هم مثل منی. گتو سان و امانای و خیلیای دیگه. بهتره دیگه بخوابیم.شب بخیر
و پاشد رفت
ساتورو یهو یه خاطره یاد آورد
فلش بک
از دید نویسنده
ساتورو داشت با شوکو توی حیاط قدم میزدند
جمعشون.. یه جورایی عجیب بود.
گتو چند سال پیش رفته بود
و فقط اون دوتا مونده بودند
الان 18 ساله بودند و سال سومی
(قابل توجه : مدرسه جوجوتسو 4 ساله)
شوکو دستشو به طرف درخت نشان داد و گفت :عه... سال اولی ها
ساتو :اوه.. آره
یه دختر حدودا 15 ساله قد کوتاه، با موهای کوتاه سیاه و چشم های بنفش، زیر درخت نشسته بود و داشت کتاب میخوند.
اسمش هوشیکاوا سورا بود. دختر ناتنی مدیر
تکنیک نفرین شده :تیرکمان با تیر ها نامرئی
پایه :سال اول
از درخت یه پسر 15 ساله با موهای بلوند و چشم های قرمز آویزون بود و سعی در این داشت که توجه دختر را جلب کنه. که موفق نبود
سایتو هاروکی
تکنیک نفرین شده :کنترل جاذبه
پایه :سال اول
یه پسر قد بلند با موهای نسبتا قرمز و چشمای طوسی هم کنار اونا بود و... انگار همه چی به یه ورش بود. فقط داشت به درختا می نگرید
کانایاما اکیرا
تکنیک نفرین شده :(هیچی به ذهنم نمیرسههه) میتونست نفرین هارا خدمتکار خود بکنه
پایه :سال اول
خب یکم باهم خوش و وش کردند
البته ناگفته نماند که سورا فقط سرش تو کتاب بود
ساتو رفت پیشش و پرسید :چی میخونی؟
سورا بدون اینکه سرش رو بلند کنه :... تاریخ ژاپن
ساتو :به این چیزا علاقه داری؟
سورا:نه... نصفش دروغه.
ساتو:واقعا؟
سورا :خب... بعضی وقتا برای حفظ کردن آبروی خودش، خیلی چیزا رو مخفی میکنن. خیلی نمیشه ازش چیزی سردر آورد
ساتو کتابش رو گرفت :کتاب بسه! یکم معاشرت کن.
هاروکی :هی بچه هااا. من میخوام سورا رو به چالش بندازم
سنپای ها ،میشه حدودا 5 تا تکه چوب گرد بیارید؟
ساتو رفت بیاره
آورد
پرت کردن هوا
سورا همه رو زد
همه هم رفتن خونشون
پایان فلش بک
از نظر ساتورو، اونموقع سورا خیلی شاد تر بود. نسبت به الان
آماده شد که اونم بره بخوابه
بچه ها ،
من چقدر احمقم
رسما من هر روز هستم
و عاف نیستم
یعنی فقط 1 روز نبودم
عجبب
شرایط :
30 لایک
35 کامنت
باید پارت 7 بلولاک هم بدم
همونطور پارت های شیطان کش
ای خداا
- ۱.۲k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط