بوی کافور گرفتم نفحاتی بفرست

بوی کافور گرفتم نفحاتی بفرست

با توام-عشق! گلابانه حیاتی بفرست

 

هر چه از خاک سرودم-به سماعم نکشاند

هم از افلاک برایم کلماتی بفرست

 

هم-اگر شاخه نباتانه غزل هایم نیست

دلخوشی های مرا حب نباتی بفرست

 

هم برای من ِ خود رفته به غرقابه و-هم

خیل در چاه ِ من افتاده ،نجاتی بفرست

 

ذات و ذرات من ای دشت! عطش زاده توست

نیل اگر هم عطشم نیست فراتی بفرست

 

شوقم از مصلحتت، موهبتی خواستن است

لایق نور نبودم، ظلماتی بفرست

 

در غزل قافیه تا هست، تمنا باقی ست

تا از این بیش نخواهم، صلواتی بفرست  .


محمدعلی بهمنی

# عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

بی شکل تر از باد شدم تا نهراسیوقتی که منِ واقعی ام را بشناسی...

با ساعت دلموقت دقیق آمدن تُوستمن ایستاده اممانند تک درخت سر ...

امشب غزل! مرا به هوایی دگر ببرتا هر کجا که می بردت بال و پر ...

از خستگی روز همین خواب پر از رازکافیست مرا،ای همه خواسته ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط