خیلی وقتا از مغرور بودنم خسته میشم دلم میخواد حرفای دلمو

خیلی وقتا از مغرور بودنم خسته میشم دلم میخواد حرفای دلمو به تمام آدمای دورم که خیلی بهم نزدیکن بزنم اما تا میام حرفامو بزنم این غروره که نمیزاره دهنمو باز کنم و یکم حجم حرفای نگفته کمتر بشه تا سبک‌تر بشم و آرومتر، کم پیش میاد تا از یکی خوشم بیاد اما اگه پیش بیاد هم غرورم نمیزاره بهش بگم دوسش دارم یا ازش خوشم اومده، گاهی وقتا دوسدارم یکیو بغل کنم و بزنم زیر گریه جوری که تا حد مرگ گریه کنم اما همیشه سنگینی بغضم بدجور داغونم کرد و همیشه جوری رفتار کردم که انگار حالم خوبه و هیچی نشده، یوقتایی یسری آدما اومدن تو زندگیم و ازم خسته شدن از اینکه آدم مغروریم حتی تا آخرین دیقه بهشون خواهش نکردم که بمونین با اینکه میخواستم اما نکردم چون نمیتونستم غرورم هیچوقت اجازه نمیداد، حرفم اینه مغرور بودن خوبه اما گاهی وقتا بخاطرش خیلی چیزارو از دست میدی که باعث میشه یک عمر با حسرت و پشیمونی زندگی کنی.
دیدگاه ها (۰)

از س‍‌رک‍‌ار‌ زن‍‌گ‌ زده‌ ب‍‌ا‌ ص‍‌دای‌ خ‍‌س‍‌ت‍‌ه‌ م‍‌ی‍‌گ‍...

من‍ خ‍‌دم ب‍‌ا خ‍‌دم نمی‍‌سازم‍ ب‍‌ع‍ـ‌د ت‍‌و م‍‌ی‍‌ای م‍‌ی‍...

م‍‌ن تن‍‌ه‍‌ام م‍‌ث ه‍‌م‍‌ون م‍‌داد س‍‌فی‍‌د ت‍‌و ج‍ع‍‌بہ م‍...

وق‍‌تے یہ دخ‍‌ت‍‌ر #عاش‍‌ق‍‌ت ب‍‌شہ . . . از دخ‍‌ت‍‌راے دور...

میخواستم یه چیزی بگم

آقا دیگه خستم شده.....کم کم کلا دلم میخواد همینو از از ویس ه...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏همیشه وقتی دعوا میکردیم سرم داد نمی‌زد. همیشه بعد دعوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط