#لب #مستانه

#لب #مستانه
محبوب من بگشوده درتا پا نهم در خانه اش
اوسردهد آواز ومن سر می نهم برشانه اش

اوساقی ومن باده نوش اومست ومن ساغر فروش
اودرکشدجان من ومن سرکشم پیمانه اش

او در من ومن در فغان او بامن ومن پرزنان
اومی شود سیمرغ ومن سی مرغِ درافسانه اش

او دام ومن در دام او جانم فدای جام او
کامم شود شیرین از آن جام لب مستانه اش

بر در چوگیرد در برم او اشک ومن خاکسترم
چون کز ازل شد بین ما او شمع ومن پروانه اش

من میزنم داد از نهان اومی زند نقشی به جان
نقشی که هردم میبرد دل را بِِرِ میخانه اش

بی او من عمری دربدر او بی من از من تشنه تر
او مست ومجنون من و من واله و دیوانه اش

مائیم وصاحبخانه ای یک خانه ومیخانه ای
شمعی ویک پروانهای با آن دل ویرانه اش
دیدگاه ها (۱)

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگسارینه به انتظار یاری نه ز ...

نزدیکترین آدم به تو کسیه که از دورترین فاصله به فکرته !

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط