رزسفیدمن
#رز_سفید_من
#پارت_۱۷
پارت هفده رز سفید من
یونگی جیمین رو نوازش میکرد و جیمین هم گریه میکرد.
یونگی:متاسفم.... هزاران بار متاسفم... جبرانش میکنم برات عزیزکم.... فقط.... فقط با من حرف بزن.... صدای قشنگتو از من دریغ نکن
بعد از چند دقیقه گریه ی جیمین تمام شد... توی این یک ماه و نیم کم کم متوجه ی تغییر رفتار یونگی شده بود. یونگی خیلی مهربون تر شده بود. و حالا حتی فکر آسیب دیدن یونگی رو هم نمیتونه بکنه چه برسه به اینکه خودش به یونگی آسیب بزنه
یونگی موهای ابریشمی جیمین رو نوازش میکرد و بوسه هایی به موهاش میزد تا آروم بشه
یونگی:خواهش میکنم... بهم بگو چطور برات جبران کنم قشنگم... قول میدم تا آخرین قطره ی خونم ازت محافظت کنم و هیچوقت بهت آسیب نزنم
جیمین:ی... یونگی؟
یونگی:جانم؟
جیمین:چرا با فکر کردن به آسیب زدن بهت قلبم درد میگیره؟
یونگی نمیدونست چی بگه.... بوسه ایی به چشمان زیبای پسر روبه روش زد و گفت
یونگی:نمیدونم... ولی اینو خوب میدونم که حتی اگه یه خراش کوچیک برداری من میمیرم... اگه باهام حرف نزنی میمیرم... اگه نگام نکنی... میمیرم... حتی... حتی اگه برای اینکه ببخشیم باید بمیرم... خودمو میکشم برات
جیمین :ن.... نه..
یونگی :باشه.... باشه عزیزم
بعد از چند ساعت. چون جیمین ناهار درست نخورده بود یونگی براش غذا درست کرد. مصمم بود که برای رز قشنگش جبران کنه
یونگی:جیمینی؟
جیمین درحالی که غذا میخورد به یونگی نگاه کرد و گفت
جیمین:بله؟
یونگی:از غذا خوشت اومده؟
جیمین تایید کرد و گفت
جیمین:خوشمزس
یونگی لبخند لثه ای زد که صدایی آمد
لیسا سوتی زد و گفت: واو رئیس هیچوقت فکر نمیکردم لبخند لثه ایتو ببینم
یونگی چشماشو چرخوند و گفت
یونگی: ببند لیسا
جیمین محو لبخند قشنگ یونگی شده بود ولی سریع خودشو مشغول غذا خوردن کرد تا ضایع نباشه
حمایت❣️🎈🤙🏻🎀💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋
#پارت_۱۷
پارت هفده رز سفید من
یونگی جیمین رو نوازش میکرد و جیمین هم گریه میکرد.
یونگی:متاسفم.... هزاران بار متاسفم... جبرانش میکنم برات عزیزکم.... فقط.... فقط با من حرف بزن.... صدای قشنگتو از من دریغ نکن
بعد از چند دقیقه گریه ی جیمین تمام شد... توی این یک ماه و نیم کم کم متوجه ی تغییر رفتار یونگی شده بود. یونگی خیلی مهربون تر شده بود. و حالا حتی فکر آسیب دیدن یونگی رو هم نمیتونه بکنه چه برسه به اینکه خودش به یونگی آسیب بزنه
یونگی موهای ابریشمی جیمین رو نوازش میکرد و بوسه هایی به موهاش میزد تا آروم بشه
یونگی:خواهش میکنم... بهم بگو چطور برات جبران کنم قشنگم... قول میدم تا آخرین قطره ی خونم ازت محافظت کنم و هیچوقت بهت آسیب نزنم
جیمین:ی... یونگی؟
یونگی:جانم؟
جیمین:چرا با فکر کردن به آسیب زدن بهت قلبم درد میگیره؟
یونگی نمیدونست چی بگه.... بوسه ایی به چشمان زیبای پسر روبه روش زد و گفت
یونگی:نمیدونم... ولی اینو خوب میدونم که حتی اگه یه خراش کوچیک برداری من میمیرم... اگه باهام حرف نزنی میمیرم... اگه نگام نکنی... میمیرم... حتی... حتی اگه برای اینکه ببخشیم باید بمیرم... خودمو میکشم برات
جیمین :ن.... نه..
یونگی :باشه.... باشه عزیزم
بعد از چند ساعت. چون جیمین ناهار درست نخورده بود یونگی براش غذا درست کرد. مصمم بود که برای رز قشنگش جبران کنه
یونگی:جیمینی؟
جیمین درحالی که غذا میخورد به یونگی نگاه کرد و گفت
جیمین:بله؟
یونگی:از غذا خوشت اومده؟
جیمین تایید کرد و گفت
جیمین:خوشمزس
یونگی لبخند لثه ای زد که صدایی آمد
لیسا سوتی زد و گفت: واو رئیس هیچوقت فکر نمیکردم لبخند لثه ایتو ببینم
یونگی چشماشو چرخوند و گفت
یونگی: ببند لیسا
جیمین محو لبخند قشنگ یونگی شده بود ولی سریع خودشو مشغول غذا خوردن کرد تا ضایع نباشه
حمایت❣️🎈🤙🏻🎀💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋
- ۱۹۳
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط