رمانقاتل سادیسمی من

رمان:قاتل سادیسمی من.
پارت:۱۰

#عمارت تهیونگ......

+۷۲......آخ.......اییییی.....
کوک باورش نمیشد که ۷۲ ضربه شلاق اونم در حالی که آویزون بود رو تحمل کرده بود.
+۷۳.......ایییییی......
صدای داد و ناله پر از درد کوک،اتاق رو پر کرده بود.
+۷۴........اییییی......آخ.
به بدن زخمی و غرق در خونش نگاهی کرد.
+۷۵.........بســـــ..........بسه.....تمومه.
تهیونگ با لبخند روی لبش به سمت کوک اومد و طناب رو باز کرد و بدن زخمی و بی جون کوک رد روی صندلی بست.
زبونش رو روی خونی که از سینه ی کوک می‌ریخت کشید و این صدای آخ جونگ کوک رو بلند کرد و باعث مور مور شدن بدنش شد.
_همیشه دوست داشتم خون آشام باشم،برای خون آشماما خون شیرینه ولی برای انسان ها نه،ولی خون تو.....خون تو خیلی شیرینه جئون جونگ کوک.
و باز هم زبون داغش رو روی قسمت دیگری از بدن کوک که غرق در خون بود کشید.
_ظاهرا باید چند روز بهت استراحت بدم،خیلی پاره شدی!
+دلیل......ایـــــــــــیـــــیــی.....این رفتارات،ااااخخ،با من چیه؟
_میخوای بدونی؟
+اررررررررره..........ایییییییـــــــی.
_زیادی واسه افشای حقیقت زوده....
دیدگاه ها (۰)

(لعنتی خیلی شوهره)

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط