...
𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴⁵
تهیونگ بعد از خداحافظی با جین، حس سبکیِ عجیبی داشت. اینکه تونسته بود بخشی از این راز بزرگ رو با یکی از اعضا در میون بذاره و با حمایتش روبرو بشه، مثل یه وزنه از روی دوشش برداشته بود. برگشت به سمت آپارتمان نامجون، با قدمهای تندتر و ارادهای قویتر. میدونست که هنوز راه درازی در پیش داره، ولی حالا تنها نبود.وقتی وارد شد، نامجون رو دید که روی کاناپه نشسته بود و داشت با دقت به صفحهی لپتاپش نگاه میکرد. انگار منتظرش بود.
نامجون: خب؟ چطور بود؟ جین قبول کرد؟
تهیونگ لبخندی زد و کنارش نشست.
تهیونگ: آره هیونگ. خیلی خوب بود. جین همهچی رو درک کرد و گفت که کاملاً پشتمونه.
نامجون نفس راحتی کشید و لپتاپ رو بست.
نامجون: عالیه. این خودش یه قدم بزرگه. حالا که جین هم حمایت میکنه، میتونیم راحتتر با بقیه حرف بزنیم.
تهیونگ: آره. ولی… فکر کنم بهتر باشه اول با خودت یه کم بیشتر صحبت کنیم. برنامهمون رو دقیقتر کنیم.
نامجون: حتماً. همین الان داشتم بهش فکر میکردم. ببین، مشکل اصلی اینه که طرفدارها خیلی به ما وابسته هستن و یهو این خبر میتونه براشون شوکهکننده باشه. ما باید جوری این قضیه رو مدیریت کنیم که به کسی آسیب نرسه.کاغذی برداشت و شروع کرد به نوشتن.
نامجون: اولین قدم رو که برداشتیم، یعنی صحبت با جین. قدم بعدی اینه که با بقیه اعضا صحبت کنیم. ولی نه همزمان. فکر میکنم بهتر باشه اول با یونگی حرف بزنیم. اون آدم خیلی منطقیه و وقتی قضیه رو بشنوه، احتمالاً اولش کمی شوکه میشه، ولی بعدش سعی میکنه راهحل پیدا کنه.
تهیونگ: یونگی هیونگ؟ فکر میکردم شاید بهتر باشه اول با جی-هوپ حرف بزنم. اون همیشه خیلی پرانرژی و مثبته.
نامجون: جی-هوپ عالیه، ولی یونگی یه جورایی نگاهش به مسائل واقعبینانهتره. اگه بتونیم نظر مثبت یونگی رو جلب کنیم، بقیهی اعضا راحتتر قبول میکنن. بعد از یونگی، میتونیم با جی-هوپ و بعدش با کوکی.
تهیونگ: کوکی… فکر نمیکنی اول باید به کوکی بگم؟ اون نزدیکترین دوستم تو گروهه.
نامجون: میدونم. ولی اگه اول به کوکی بگی، ممکنه اون هیجانزده بشه و یهو یه حرفی بزنه که اوضاع رو پیچیدهتر کنه. بهتره که ما یه برنامه مشخص داشته باشیم و بعد همه رو با هم در جریان بذاریم. اینطوری حداقل میدونیم که قراره چی بگیم و چه واکنشی نشون بدیم.
نامجون به تهیونگ نگاه کرد.
...
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴⁵
تهیونگ بعد از خداحافظی با جین، حس سبکیِ عجیبی داشت. اینکه تونسته بود بخشی از این راز بزرگ رو با یکی از اعضا در میون بذاره و با حمایتش روبرو بشه، مثل یه وزنه از روی دوشش برداشته بود. برگشت به سمت آپارتمان نامجون، با قدمهای تندتر و ارادهای قویتر. میدونست که هنوز راه درازی در پیش داره، ولی حالا تنها نبود.وقتی وارد شد، نامجون رو دید که روی کاناپه نشسته بود و داشت با دقت به صفحهی لپتاپش نگاه میکرد. انگار منتظرش بود.
نامجون: خب؟ چطور بود؟ جین قبول کرد؟
تهیونگ لبخندی زد و کنارش نشست.
تهیونگ: آره هیونگ. خیلی خوب بود. جین همهچی رو درک کرد و گفت که کاملاً پشتمونه.
نامجون نفس راحتی کشید و لپتاپ رو بست.
نامجون: عالیه. این خودش یه قدم بزرگه. حالا که جین هم حمایت میکنه، میتونیم راحتتر با بقیه حرف بزنیم.
تهیونگ: آره. ولی… فکر کنم بهتر باشه اول با خودت یه کم بیشتر صحبت کنیم. برنامهمون رو دقیقتر کنیم.
نامجون: حتماً. همین الان داشتم بهش فکر میکردم. ببین، مشکل اصلی اینه که طرفدارها خیلی به ما وابسته هستن و یهو این خبر میتونه براشون شوکهکننده باشه. ما باید جوری این قضیه رو مدیریت کنیم که به کسی آسیب نرسه.کاغذی برداشت و شروع کرد به نوشتن.
نامجون: اولین قدم رو که برداشتیم، یعنی صحبت با جین. قدم بعدی اینه که با بقیه اعضا صحبت کنیم. ولی نه همزمان. فکر میکنم بهتر باشه اول با یونگی حرف بزنیم. اون آدم خیلی منطقیه و وقتی قضیه رو بشنوه، احتمالاً اولش کمی شوکه میشه، ولی بعدش سعی میکنه راهحل پیدا کنه.
تهیونگ: یونگی هیونگ؟ فکر میکردم شاید بهتر باشه اول با جی-هوپ حرف بزنم. اون همیشه خیلی پرانرژی و مثبته.
نامجون: جی-هوپ عالیه، ولی یونگی یه جورایی نگاهش به مسائل واقعبینانهتره. اگه بتونیم نظر مثبت یونگی رو جلب کنیم، بقیهی اعضا راحتتر قبول میکنن. بعد از یونگی، میتونیم با جی-هوپ و بعدش با کوکی.
تهیونگ: کوکی… فکر نمیکنی اول باید به کوکی بگم؟ اون نزدیکترین دوستم تو گروهه.
نامجون: میدونم. ولی اگه اول به کوکی بگی، ممکنه اون هیجانزده بشه و یهو یه حرفی بزنه که اوضاع رو پیچیدهتر کنه. بهتره که ما یه برنامه مشخص داشته باشیم و بعد همه رو با هم در جریان بذاریم. اینطوری حداقل میدونیم که قراره چی بگیم و چه واکنشی نشون بدیم.
نامجون به تهیونگ نگاه کرد.
...
- ۱۴۹
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط