دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیایی

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیایی
چشمم به ره عاطفه خشکید ؛ کجایی؟؟

با شِکوه ی من چهره ی آدینه ترک خورد
از سوی تو اما نه تبسم ؛  نه ندایی

از بس که در اندیشه ی تو شعله کشیدم
خاکستر حسرت شده ام ؛ نیست دوایی؟

 آمار تپشهای دلم را به تو گفتم
پرونده شد اندوه من از درد جدایی

سوگند به آوای صمیمانه ی نامت
از عشق فقط قصد من و شعر شمایی

هر فصل دلم بی تو ببین رنگ خزان است
آغاز کن ای گل ! سفر سبز رهایی

من منتظرم !  مرحمتی لطف و نگاهی
حیف است رسد مرگ من اما ! تو نیایی.
دیدگاه ها (۱)

جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیستجدا مشو که مرا طاقت جدائی نیس...

هر کجا باشی ، در آنجا ، یار..! می نازم به توبی شماران عاشقم ...

عاشق شده ام حال و هوایم خوبست درد است ولی درد برایم خوبست آر...

یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم خود را که به آن راه زدی باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط