چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرادرخی

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرادرخیش که مرگ من تماشائیست
مرادراوج میخواستی ،تماشاکن
دروغین بودم ازدیروز تومرا امروز تو حاشاکن
فقط اسمی بجامانده ازآنچه بودم وهستم
دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده دردستم
گره افتاده درکارم به خودکرده گرفتارم چنان درخود فروع رفتم چه راهی پیش رو دارم
عزیزان یک ب یک رفتن مرادرخود رهاکردن همه خود دردمن بودن گمان کردم که هم دردن،،،،،،
دیدگاه ها (۴)

آغوشت روتنگترکن حسادت میکنم به هوایی که میون من وتوستآغوشت ر...

خداحافظ تموم شد نفسهایم،دیگه حسی نمونده غیره نفرتامیدم جاش ر...

برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم،اگرچه نگاهت آرومم میکندمح...

اگه شبهای من روشنه تویی فانوس شبهاشاگرحرفی زنم ازگل تویی معن...

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرادرخیش ک...

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهاییستببین مرگ مرا درخیش ک...

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهائیست ببین مرگ مرادرخیش ک...

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهاییستببین مرگ مرادرخیش که...

فقط اسمی بجامانده ازآنچه بودم و هستم، دلم چون دفترم خالیست ق...

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهاییستببین مرگ مرادرخیش ...

چنان دل کندم ازدنیاکه شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرادرخویشکه...

فقط اسمی بجامانده ازآنچه بودم وهستم دلم ازدفترم خالیست قلم خ...

فقط اسمی به جامانده ازآنچه بودم وهستم دلم چون دفترم خالیست ق...

فقط اسمی بجامانده ازاون چه بودم وهستمدلم چو دفترم خالیست قلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط