این بار زنده می خواهمت

این بار زنده می خواهمت
نه در رویا ، نه در مجاز
این که خسته بیایی
بنشینی در برابرم
نه لبخند بزنی
آن گونه که در رویاست
و نه نگاهی عاشقانه بدوزی در نگاهم
سر خسته ات را
روی شانه ام بگذاری
و به جای دوستت دارم
بگویی :
گم کرده ام تو را ، کجایی ؟ ...
آخراز مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟
آخ که به این عاشق دیرینه چه گفتی!
خون می چکد از بوسه گرمت چه بگویم؟
ای نشتر جان سوز به این سینه چه گفتی؟!
چون شمع سراپا شرر گریه ام ای خار
با این تن پر آبله و پینه چه گفتی؟
ای کاش که از رستم پیروز نپرسند
از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟
از خویش مکدر شد و چشم از همگان بست
ای آه جگرسوز!... به آیینه چه گفتی!
دیدگاه ها (۹)

تو بیاشب شد و باز به خوابم تو بیابه کویرِ دل سرابم تو بی...

باید بدانی دیدنت هر روز رویا می شوداین دل برای حس تو غرق تمن...

کاش برگردی سمت من ، نگاهت کنم!دلم برای چشم هایت، تنگ شده!بی...

چه کرده ای در آسمان ستاره عاشقت شده؟دوصد هزاره سوخته دوباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط