جان آمده رفته هیجان آمده رفته

جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته

احیا نگرفتم تو بگو چند فرشته
صف از پی صف تا به اذان آمده رفته؟

پلکی زده ام خواب مرا آمده برده
پلکی زده ام نامه رسان آمده رفته

امسال نبرده ست مرا روزه، فقط گاه
بر لب عطشی مرثیه خوان آمده رفته

من در به در او به جهان آمده بودم
گفتند کجایی؟! به جهان آمده رفته

ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم
آن قدر به عمرم رمضان آمده رفته

محمد مهدی سیار
دیدگاه ها (۱)

جان آمده رفته هیجان آمده رفته نام تو گمانم به زبان آمده رفت...

جان آمده رفته هیجان آمده رفتهنام تو گمانم به زبان آمده رفتها...

بار سفر بستعید آمد و ماه رمضان بار سفر بستبا شور و شتاب و هی...

بند آمده در حسرت وصف تو زبان هااین آتش عشق است که افتاده به ...

یابن الحسن!بند آمده در حسرت وصف تو زبان هااین آتش عشق است که...

اگر مرا نخری ورشکست خواهم شدکمک که وضعیتم ، وضع رو به راهی ن...

دوباره گفتم : دیگر سفارشت نکنمدوباره گفتم : جان تو و حسین، پ...

#اخوان_ثالثگرگ هاری شده‌امهرزه پوی و دله دو. شب درین دشت زمس...

همیشه ترسم از آن است که اگر در گذشته های دور عاشقت میشدم چه ...

همیشه ترسم از آن است که اگر در گذشته های دور عاشقت میشدم چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط