My little marshmallow
My little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
P5
کلید رو تو در انداختم و درو باز کردم.
کوک: سلام
مامان و بابام رو مبل تو بغل هم نشسته بودن داشتن فیلم میدیدن. جواب منو ندادن با جیمین رفتم روبروشون تا جیمین رو دیدمن سریع بلند شدن...
بابای کوک:اوه جیمین تو کی اومدی.
با حالت مهربونی گفت حرفشو.
ناراحت شدم اما برام عادی بود.
نمیدونم چرا با بقیه خوبن اما با بچه ی خودشون نه.جیمین یه نگاه بهم انداخت و با یه لبخند ملیح رو به پدرم گفت...
جیمین: سلام آقای جئون
بعد رو به مامانم کرد و گفت...
جیمین: سلام خانم جئون
مامان کوک: سلام عزیزم.خوبی؟بیا بری....
کوک: آره حالش خوبه ما فردا امتحان داریم میریم درس بخونیم
دستش رو گرفتم و کشوندم تو اتاق...
جیمین: هی کوک حالت خوبه؟ چیزی شده؟
یه نفس عمیق کشیدم و بغضم رو قورت دادم
کوک: عا هیچی نشده بیا درسمون رو بخونیم
با یه نگاه مشکوک و نگران بهم نگاه کرد و چیزی نگفت.
...
یه نیم ساعتی از شروع درس خوندن گذشته بود که جیمین با بی حوصلگی گفت...
جیمین:وای کوک خسته شدم بیا یه کار دیگه بکنیم
کوک: آره منم
منم کتاب رو بستم و پرت کردم اونور
بعد این حرکتم جیمین خندید و یکی زد تو سرم و گفت..
جیمین: یه فیلم ببینیم
کوک: حله
لبتابم رو برداشت و یه فیلم پلی کرد
کوک: ژانرش چیه؟
جیمین: میفهمی
با یه نیشخند این حرف رو زد
کوک: باز میخوای چه غلطی کنی
جیمین: وای ول کن دیگه تو فیلمو ببین
ول کن شدم ادامه فیلمو دیدم
...
یه نیم ساعتی از فیلم گذشته بود که صحنه ی °Kiss° اومد.
یه فکر شیطانی به ذهنم رسید.
دستام رو دو طرف صورت جیمین گذاشتم و صورتش رو سمت خودم چرخوندم تا اومدم بقیه کار رو انجام بدم بابام اومد داخل...
بابا ی کوک: بچه ها بیاین برای شا...ها؟
داشتم از خنده میمردم چون قیافه ی جیمین خیلی خوب بود ،فیلم هنوز از اون صحنه ی کیس نرفته بود و از یه طرف دیگه بابام مونده ما دوتا الان چرا تو این وضعیم؟
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
P5
کلید رو تو در انداختم و درو باز کردم.
کوک: سلام
مامان و بابام رو مبل تو بغل هم نشسته بودن داشتن فیلم میدیدن. جواب منو ندادن با جیمین رفتم روبروشون تا جیمین رو دیدمن سریع بلند شدن...
بابای کوک:اوه جیمین تو کی اومدی.
با حالت مهربونی گفت حرفشو.
ناراحت شدم اما برام عادی بود.
نمیدونم چرا با بقیه خوبن اما با بچه ی خودشون نه.جیمین یه نگاه بهم انداخت و با یه لبخند ملیح رو به پدرم گفت...
جیمین: سلام آقای جئون
بعد رو به مامانم کرد و گفت...
جیمین: سلام خانم جئون
مامان کوک: سلام عزیزم.خوبی؟بیا بری....
کوک: آره حالش خوبه ما فردا امتحان داریم میریم درس بخونیم
دستش رو گرفتم و کشوندم تو اتاق...
جیمین: هی کوک حالت خوبه؟ چیزی شده؟
یه نفس عمیق کشیدم و بغضم رو قورت دادم
کوک: عا هیچی نشده بیا درسمون رو بخونیم
با یه نگاه مشکوک و نگران بهم نگاه کرد و چیزی نگفت.
...
یه نیم ساعتی از شروع درس خوندن گذشته بود که جیمین با بی حوصلگی گفت...
جیمین:وای کوک خسته شدم بیا یه کار دیگه بکنیم
کوک: آره منم
منم کتاب رو بستم و پرت کردم اونور
بعد این حرکتم جیمین خندید و یکی زد تو سرم و گفت..
جیمین: یه فیلم ببینیم
کوک: حله
لبتابم رو برداشت و یه فیلم پلی کرد
کوک: ژانرش چیه؟
جیمین: میفهمی
با یه نیشخند این حرف رو زد
کوک: باز میخوای چه غلطی کنی
جیمین: وای ول کن دیگه تو فیلمو ببین
ول کن شدم ادامه فیلمو دیدم
...
یه نیم ساعتی از فیلم گذشته بود که صحنه ی °Kiss° اومد.
یه فکر شیطانی به ذهنم رسید.
دستام رو دو طرف صورت جیمین گذاشتم و صورتش رو سمت خودم چرخوندم تا اومدم بقیه کار رو انجام بدم بابام اومد داخل...
بابا ی کوک: بچه ها بیاین برای شا...ها؟
داشتم از خنده میمردم چون قیافه ی جیمین خیلی خوب بود ،فیلم هنوز از اون صحنه ی کیس نرفته بود و از یه طرف دیگه بابام مونده ما دوتا الان چرا تو این وضعیم؟
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
- ۱۲۵
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط