هیچی

ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﻋﻘﺐ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﻱ ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﭼﻴﺰﻱ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ
ﻣﻲﻛﺮﺩ، ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ‏ﻫﺮﭼﻲ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻋﻘﺒﻴﻢ!
ﻛﺴﻲ ﺟﻮﺍﺑﻲ ﻧﺪﺍ
ﺩﻣﺮﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ: ‏ﻫﻤﺶ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ هیچی.
ﺯﻧﻲ ﻛﻪ ﺟﻠﻮﻱ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ: ‏« ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ. ‏» ﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ‏«ﭼﺮﺍ؟ ‏» ﺯﻥ ﮔﻔﺖ‏« ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﺷﺶ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻭلی ﻧﻤﻲﺗﻮﻧﻪ ﺑﺪﻭﻭﻩ ... ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﻧﻤﻲﺗﻮﻧﻪ ‏»
ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻴﭻ ﻛﺪﺍﻡ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻳﻢ.
خدایا ؛ در هیاهوی زندگی، اغلب فراموش میکنیم که بگوییم
شکر... ---------------------------لینک ما در لاین
http://line.me/ti/p/%40dqs5607r
--------------------------
لینک کانال ما در تلگرام:
https://telegram.me/bache_mzhabi_ha
دیدگاه ها (۳)

(دانلـــود کلیپ)حقــــوق لجنکیفیت:SDحجم:10.90mbhttp://dl.mas...

وقتی آمد توی اتاق، روی صندلی نشسته بودم. همه جلوی پایش بلند ...

شب عملیات وقتی پای یکی از بچه ها به سیم منور گیر کرد، همه جا...

خدمت به علم با سر قطع شده..!!دکتر ژوزف ایگناس گیوتین،پزشکی ف...

داستانی فوق العاده آموزنده👌مردی که ﻋﻘﺐِ تاکسی ﻛﻨﺎﺭِ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط