این تن خسته زِ جان

این تن خسته زِ جان
تا به لبش
راهی نیست...
دیدگاه ها (۲)

فارغان را چه خبر از دلِ بی حوصله‌ام...

از دیگر نشونه‌های دیوونگی اینه که آدمایی که توی سَرت باهاشون...

یک روزی که خوشحال تر بودممی آیم و می نویسم که"این نیز بگذرد....

ما دو نفریمکه یک نفرمان هیچ وقت نیست!

@nouyan

از شوق شکرخنده لبش جان نسپردمشرمنده جانان ز گران جانی خویشم....

غزل ۱۸۶۷ از دیوان شمس مولانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط