گُزیدِه‌ائ‌ اَز "قَلَمِ‌ _مِهرگآن_ "

گُزیدِه‌ائ‌ اَز "قَلَمِ‌ _مِهرگآن_ "


گآه اشک بر گونه ام جاری میشود...(کو قدرتی که آن را نگه دارم؟)
راهش را بر گونه ام تا چانه ام پیدا میکند..(کو اراده برای پاک کردنش؟)
یواش یواش خرد می‌شوم...(مانند "نقآشئ‌خآکستَرشُدِه")
سایه ای از امید...(سایه ای تیره از غم نیز همراه دارد..)
وادار میکنم خویشتن را که لب به سخن نگشایم(ترس..نابودم میکند)
ناراحتی پشت ناراحتی...راز پشت راز(چگونه این همه را بیرون بریزم؟)
هاله ی شومش را حس میکنم که به راحتی از من دل نمی‌کند..(همان گونه که آن گاه نکند)
آه که گوش ندادم به سخنت...(مگر گوش میدادم؟)
ثمره گذشته است؟(هرچه کردی و کردم..)
و همچنان دست برنمیداری؟(خرده های شکسته ام را نمیبینی؟چشم بگشا)
راز بوده و می‌ماند..(امان از غرور بی جا')
نتوانم آن چه باشم که میخواهم(ولی دوام می آورم.. شاید که شد‌..که داند)
اول هر آنچه در ظاهر نوشتم را به هم پیوند ده تا مرا ببینی...
بله..من چنان او هستم:)
از لحظه ی ملاقاتم با "او" دریافتم که چنان او هستم:)
او غمی را پشت سدی از تظاهر به قوی بودن پنهان کرد..
من چه؟ میکنم'
سد او تکه تکه نشد؟!
نه نشد..چنان که مالِ‌من نیز استوار است..
اما...
درعوض روزگار چه کرد؟
در عوض دست بر چه برد؟
آری..آری..
سد دیگری را نابود کرد...
آبی را ریخت...
شیشه ای را شکست..
برگی را شکافت..
گلی را کند...
درختی را قطع کرد..
حیوانی را کشت...
تیری رها کرد...
و..
این حملات جبران ناپذیرند:)
.
.
من..
آن نمی‌شوم که بودم..
ولی تو را پشیمان میکنم از آنچه کردی با من!
زمانه می‌چرخد و روزگار نیز می‌چرخد..
کاری که کرده ای..
آن عمل بر تو باز می‌گردد..
راهی برای فرار از آن نیست؟
من نیز نمیدانم-
اعتقادی به آن ندارم..ولی..
شاید هنوز جریان دارد؟
.
.
.
متن امشبم:)
ریپست می‌زنید بره اکسپلور؟:)
ممنون‌میشم
دیدگاه ها (۲)

آقا دایر یوکی یچی نوشتم خودم پشمام ریخت گفتم پست کنم😭🤣.........

گُزیدِه‌ائ‌ اَز "قَلَمِ‌ _مِهرگآن_ "سرم پُر است..پُر است از ...

اندکی آرامش:)🤍ریپست می‌زنید بره اکسپلور؟:)

متاسفانه بقیه اش جا نمیشد..p1

#اشتباه.یک.پری #پارت2 --------------------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط