بعد از مدت ها دیدمش دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر ک

بعد از مدت ها دیدمش! دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن… خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم… تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم: بی معرفت! دستای من تغییر نکرده… دستات به دستای اون عادت کرده…
#Mana-pikshen
دیدگاه ها (۲۰)

بعضی چیزهارا باید سروقت خودش داشته باشی ، وقتش که بگذرد دیگر...

نــــــــــگوبـــــــــــرمیگردی بــــــــه قلبـــــــــــــ...

چٍرا هًمه می گویًنـــْـد:"چون میــــگٌذًرَدغًمی نیست!!"چٍرا ...

مَـن ژلـوفِن کیـَم؟ نبـود؟استامیـنوفن چـی؟ گل گاو زبون از ا...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁶مادر کاترینا : کیههههههههه ؟ ... ابرومون رف....

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟎«چون دو پارت قبل تغییر کرده اول اونارو ...

پدر بزرگ من یه کله پز بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط