ما پیر نمیشویم

ما پیر نمیشویم ..
به خیالش رسیده بود که می تواند مرا درنوردد، سَرِ پیچِ از پا افتادگی و رنجوری، کُهنسالی شاید.. امّا نه، بر این پوشش چروکیده و کوتاه، کوتاه نخواهم آمد که هنوز هم قامَتی بلندم و بلند پروازی را با من مثال می زنند.. . هنوز پلّکان وجودم جای پای فرزندان را طلب می کند.. هنوز چشمان خسته ام مناظر شاداب را وجب می کنند.. خیالش اگر باشد آن مطلوب، دگرباره تَب می کنم .. به نخلستان شترها،‌ طبق ها بارِ رُطب می کنم..

ز پینه پولاد می باید ساخت که لشکَرِ سالها در عبورند و اگر کورانِ دوران در پیش.. دورِشان می باید زد به تدبیری دوباره و بی تشویش.. باید به قانون عصا گفت نه.. که شمشیرِ صَبر می باید داشت بر کمر این ساختمان رو به سقوط و عجول.. و اَجَلْ، در پس پردۀ خلقت، داسِ خویش بر دیوار وجودم ساییده، تیز می سازد.. . شراره ها را ببین، این مُنادیان بی قرارِ نیستی را! بگو بهای این سِتاندنها را.. دندان نشان دادنها، ساعتها را، که همه اش یکجا بپردازم. که تو برای من و کاشانه ام یکجا نقشه کشیده ای.. بگو تا هر روز، دیگر آن ساعت بزرگِ شماطه دارَت را بر طاقِ خانه نبینم که همه یاد آوَرِ توست و آن درمانِ نخ نما و آن آخرین چاره ها که در انتهای گیلاس خالیت همواره می چرخانی.. آن جام خالی را که منم.. . و صدایت را و صدایش را که نوای خردسالیِ مَن، تا امروزِ من است.. امان از این واژۀ امروز و درد هر روزه.. امان از تو.. .

گیرم که تلخم امروز به کام زمانه، این شولای شوریده حال، شیرین شربتِ فتانۀ دیروز است که تنها مزّۀ آن فراموشت شده.. . از خُمره های وارهاندۀ عسل هم انتظار شیرین مسلکی نرود اما از چون مایی چرا.. . چرا؟!
دیدگاه ها (۱)

هدیه 24 روز .ماه مبارک زنده باشی

دوست دارم . درک میکنی .

جنگل ابر . ایران .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط