vimin

Part 49🖤









بعد از یک ربع سونگ هو و بادیگاردا به همراه جونکوک بادیگارد جدید راه میوفتین.




°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°



ویو تهیونگ:
دستام بسته بود... هیچ کاری نمیتونسم بکنم...

واقعا باورم نمیشد...برای یه برده... برای یه برده...خودمو به این روز انداختم...


تهیونگ با چاقویی که داشت سعی کرد دستشو باز کنه..


بعد از نیم ساعت تقلا بلاخره تونست....


سری طنابای پاهاشم باز کرد...



وقتی پاهاشو باز کرد سری دوید و بی‌سیمی که از تو گوشش افتاده بود و برداشت و توی گوشش گذاشت...





+سونگ هو ..سونگ هو.. جان من جواب بده..




سونگ هو صدای رییسو میشنوه و با عجله جواب میده...





/ب..بله رییس... چیشده؟(با نگرانی)..





+کجایی؟؟


/داریم میایم پیش شما..



+هووف.. خوبه.. فک کردم نمیای...


+طبق نقشه عمل کن..




/چشم..


+منتظرتم


==================================================



ویو یارو:
خب ساعت هشته ... بریم تو کارش..




¢بادیگارد..



۱_بله رییس..


¢پارک جیمینو برام بیار..




۱_چشم..



==============================≠========≠=====≠====




ویو جیمین:


به تخت تکیه داده بودم و زانو مو آغوشم گرفته بودم...




از لای اون پنجره کوچیک که بالای تختم بود به ماه خیره شده بودم....

خود به خود اشکام سرازیر میشد.. دشت خودم نبود...





توی افکار خودم بودم که در بار شد..




۱_رییش صدات کرد..



_منو؟؟




۱_اره.. تورو.. چیشد؟؟ تعجب کردی؟؟.

بلاخره دستیار شخصیشی...

(با پوسخند)




۱_منتظرته..

همون لباس کت شلوارتو بپوش..




_اوکی...




۱_بیرون وایمیسم..





_اوکی..





بعد از دو دقیقه لباسامو پوشیدم و رفتم پایین..




جلو در رسیدم...


در زدم


تق تق




¢بیا تو..





درو باز کردم..

قییژ



_م..منو صدا کردین؟



¢یارو از جاش بلند میشه...

ارع.. بریم.. وقتشه...



ویو جیمین:
یه استرسی ته دلم افتاد... حس میکنم تهش به جای خوبی ختم نمیشه...









جیمین و یارو رفتم زیر زمین جایی که تهیونگ بسته بود...




به اتاقی که تهیونگ توش بود نزدیک شدن.. و پشت در وایسادن..





ویو جیمین:

این..این.. این رایحه...
این رایحه تحریک کننده آلفا چیه؟؟

خیلی برام اشناس...
برای یه القای اصیله..

خیلی قویه...


جیمین همونجا پاهاش شل میشه..




*جیمین امگا هست و تهیونگ الفا ، آلفا ها همون حکم تاپ مارو دارم.. و امگا ها حکم باتم..
و امگا و آلفا یه راحیه خاصی دارن که میشه از رایحه تشخیص داد که الفان یا امگا..
و امگا با رایحه آلفا تحریک میشه*



continues✌️


لایک و کامنت 🥲🌕💛
دیدگاه ها (۵۰)

Vimin

Vimin

vimin

میگاد رفتارتون احساساتمو....

اما من عاشقتم! پارت ۵ ویو کوک از خواب بیدار شدم چی اینجا کجا...

khianat durooqin...𝚙𝚊𝚛𝚝 23یه حالت کوچولو به موهام میدمو بازش...

سلاممممم کیوتا چطورین ؟؟خیلی وقت بود فیک ننوشته بودم هااا 🤣🤣...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط