خدایا کفر نمی گویم

خدایا کفر نمی گویم

پریشانم، چه می خواهی تو از جانم؟

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی، خداوندا تو تنهایی و من تنها، تو یکتایی و بی همتا

ولیکن من نه یکتایم نه بی همتا، فقط تنهای تنها…
دیدگاه ها (۱)

یگانه آفریدگار من،تو را سپاس می گویم که مرا از تمام وابستگی ...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط