بہ هفت زبان زنده‌ے دنیا

بہ هفت زبان زنده‌ے دنیا
از دهان تو قند چشیده‌ام ؛
تنت قفس ڪبوترےست
ڪہ از دستان من
دانہ میخورد
میان خواب من پیچیده‌اے
از دستم در نمیرود
تو را قسمت ڪنم
در شام آخرم
تمامت را می‌نوشم
مثل نسڪافہ‌ے عصر
داغ و
ڪَاهی تلخ ..!!




#مفـــــرح_شہ‌یا
دیدگاه ها (۰)

شده هر عصر بنشینیبه تماشا گه یک خاطره پردردیکه لبش،خورده به ...

عصر که می شود با خاطرت غزلی دم میکنم از عشق و می نشینم کنار...

عصر ها در خاطر خیالمدمنوشی از دوست داشتن تو دَم میکنمویادت ر...

اگه زنی لاک قرمز نمیزنهو کفش پاشنه بلند نمیپوشهموهاشو همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط